بایگانی‌های ماهانه: دسامبر 2013

کریسمس با الویس: همخوانی ها

این آلبوم، مجموعه ای از همخوانی های هنرمند مشهور موسیقیِ راک اند رول، الویس پریسلی است با هنرمندان دیگر، به مناسبت سال نوی میلادی و در حال و هوای کریسمس. از شنیدن آن لذت ببرید.

EL-D

این مجموعه را از اینجا دریافت کنید. (34 مگابایت)
پیوند کمکی

Advertisements

کریسمس گرم و نرم…

مجموعه موسیقی بدون کلام «کریسمس گرم و نرم»، برگزیده ای از آهنگهای  دلنشینی است که متناسب حال و هوای فصل و تعطیلات کریسمس است. از شنیدن آنها لذت ببرید.

cozy (2)این مجموعه را از اینجا دریافت کنید. (42 مگابایت)
پیوند کمکی

کریسمس برای عشاق

کریسمس برای عشاق، مجموعه ای از ترانه های نام آشنای عاشقانۀ کریسمس است که توسط هنرمندان مختلفی، بازخوانی و اجرای مجدد شده است. شما را به شنیدن این مجموعه جذاب، دعوت می کنم.
cfl-2

این مجموعه موسیقی را از اینجا دریافت کنید. (42 مگابایت)
پیوند کمکی

برگزیده آثار گارث بروکس

Gbrooksگارث بروکس (Garth Brooks) هفتم فوریه 1962 در در اکلاهما بدنیا آمد. وی در سال 1984 در رشتۀ تبلیغات فارغ التحصیل شد. در سالهای آتی، او در بارها و کلوبهای اکلاهما به کار خوانندگی و نوازندگی نیمه حرفه ای مشغول شد. گارث بروکس با بفروش رساندن بیش از 128 میلیون آلبوم دومین خوانندۀ پر فروش تاریخ موسیقی امریکا پس از الویس پریسلی و سومین  هنرمند از همه کشورها پس از بیتلز و الویس است. او از سال 1991 رکورد فروش آلبوم را در آمریکا بدست دارد (حتی بیش از بیتلز) .
در سال 2001 گارث اعلام کرد حداقل تا پایان 2015 میلادی دیگر آلبوم یا اجرای زنده‌ای نخواهد داشت و وقت خود را به امور اجتماعی و خانوادگیش اختصاص خواهد داد. اما در پایان سال 2009 به بازنشستگی موقت خود پایان داد و به اجراهای زنده ای پرداخت که عواید آن به سرویسهای اجتماعی و مراکز خدمات درمانی اختصاص خواهد یافت. گارث بروکس به خاطر هنر منحصربه‌فردش تاکنون چندین جایزه موسیقی را از آن خود نموده است که از آن جمله دو جایزه گرمی و ۱۶ جایزه موسیقی آمریکا می‌باشند. همچنین وی  از سوی آکادمی موسیقی کانتری  به عنوان موفق‌ترین هنرمند عرصه موسیقی کانتری دهه ۹۰ میلادی شناخته شد.

بخش نخست را از اینجا دریافت کنید (48 مگابایت) — پیوند کمکی
بخش دوم را از اینجا دریافت کنید (48 مگابایت) — پیوند کمکی

قدرت تصاعد

من در اتاقی در یک خانه‌ی متوسط در حومه‌ی شهر زندگی می‌کنم که نسبتا معمولی اما بطرز خوشایندی راحت است. از عهده‌ی پرداخت اجاره‌ی آن برآمده ام و با کمی اقبال، همیشه از عهده‌ی آن بر‌خواهم آمد. وضع زندگی من مسرفانه نیست زیرا از زندگی چیز زیادی نمی‌خواهم. خلاصه آنکه، من در حالی‌که غرق در خرسندی و لذت از کارم هستم، در میان هموطنانم زندگی می کنم.
اما افسوس که همه‌ی اینها خواب و خیالی بیش نیست و نمیتوانم چشم بر حقیقت ببندم. جزیره‌ی آرامش من چیزی جز یک حبابِ آرام در سیلابی نیست که در سراشیب سقوط راهش را می‌گشاید تا با فاجعه‌ای روبرو شود… و من نیرویی که در برابر این سیلاب بایستد نمی‌بینم. تنها می‌توانم نا‌‌امیدانه و هراسان، نظاره‌گر آن باشم.
موضوع در یک کلمه خلاصه می‌شود: جمعیت.

بسیاری، از انفجار جمعیت می‌نالند ولی به ندرت نیت واقعی آنها معلوم است و نگرانی آنها با بی‌تفاوتی مردم مرفه مواجه می‌شود. به نظر می‌رسد جمعیت همیشه در حال افزایش بوده و سطح زندگی هم همراه آن بالا رفته است. اینطور فکر نمی‌کنید؟ بالاتر از همه، دستها و مغزهای بیشتر، به معنی همکاری بیشتر و قدرت نوآوری بیشتر و بنابر این پیشرفت بیشتر است. یک میلیون انسان بیشتر از صد نفر کار می‌کنند و افزایش توانایی آنها بیش از مشکلات حاصل از برخورد یک میلیون نفر است تا صد نفر. این به این معنی نیست که صدها میلیون نفر همواره گرسنه نیستند، زجر نکشیده‌اند، به بردگی گرفته نشده‌اند و مرعوب نشده‌اند… ولی وضع در گذشته همواره بدتر بوده است. خب، پس نگران چه هستیم؟ چرا نباید جمعیت و سطح زندگی پا به پای هم ترقی کنند؟
این دیدگاه مرا یاد مردی می‌اندازد که از امپایر استیت سقوط کرد. هنگامی که کمی سقوط کرد، فریاد کشید «خب من نود طبقه رو سقوط کرده‌ام و هنوز زنده‌ام!»

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

آرامش با موزیک کلاسیک

مجموعۀ آلبوم‌های «موزیک کلاسیک برای آرامش خیال، بهبودی و آفرینندگی»، کاری از مدوین گودال (Medwyn Goodall)، آهنگساز و تنظیم کنندۀ انگلیسیِ سبک New age (عصر نو)  است. وی در این مجموعه، با باز-اجرای الکترونیکِ آثار کلاسیک نام‌آشنای جهان، ما را به دنیایی سرشار از زیبایی و وقار و آرامش رهنمایی می‌کند. این مجموعه را از پیوندهای زیر دریافت کرده و از آن، لذت ببرید.

موزیک کلاسیک برای آرامش خیال (41 مگابایت) ←  پیوند کمکی

موزیک کلاسیک برای بهبودی (48 مگابایت) ←   پیوند کمکی

موزیک کلاسیک برای آفرینندگی (42 مگابایت) ←   پیوند کمکی

MG (1)

آسیب شناسی یک طرح: سکس، دروغ‌ها و خانواده!

طرح نخست:
family (1)

طراحی: آسمانی آبی و پاک، سبزه‌زاری خرم، ابرهایی لطیف و خیال‌انگیز، نسیم فرح‌بخش… و خانواده‌هایی که در روزی چنین رویایی، سوار بر دوچرخه‌های «ساده»‌ی خود آمده‌اند تا مثلا «طعم زندگی» را بچشند. رنگ لباس‌های هر دو خانواده شاد، و مدل دوچرخه‌شان نیز یکی است.  قاعدتا امکاناتی که در اختیار خانواده‌ی بزرگتر هست، در اختیار خانواده‌‌ی دیگر هم هست؛ اما نه از هندوانه خبری است نه از سبد غذا. معلوم نیست چرا باید خانواده‌ی کم‌جمعیت  ناراحت باشند و اعصابشان خرد باشد… مسیر حرکت هر دو وسیله از چپ به راست، و در مسیری آسان و کم فراز و نشیب است. معلوم نیست در مسیر پر فراز و نشیب و سخت‌تر، وضعیت دو خانواده به چه صورت خواهد بود. از خورشیدی که گرما‌بخش زمین و معمولا نماد زندگی است، صرف‌نظر شده است. اصولا اغراق در خوشی بیش از حد و تعداد زیاد کودکان خانواده نخست، می‌تواند در ذهن هر مخاطبی، تاثیر معکوس داشته باشد.
اعضاء: در هر دو خانواده، غیاب عنصر حیاتی و اصلی، یعنی «مادر»، محسوس است. خانواده‌ی نخست، چهار پسر‌بچه  و تنها یک دختر را در بر می‌گیرد. طرز نشستن بچه‌ها روی دوچرخه بسیار خطرناک و بدون کلاه ایمنی است و بد‌آموزی مستقیم دارد، ضمن آنکه کوچکترین و آسیب‌پذیرترین عضو خانواده، یعنی پسر کوچک، بادکنک به دست دارد و به جایی هم بند نیست! اما در خانواده دوم که اصولا از دختر خبری نیست ( یعنی اگر هم دختر می‌خواهید، اول چند تا پسر برای داشتنش ضروری است). باز هم دلیل اخمو بودن و بی‌علاقگی پدر و پسر معلوم نیست. قاعدتا با هزینه‌های کمتر زندگی، آنها می‌باید دوچرخه بهتری داشته باشند، وقت بیشتری داشته باشند و به هم نزدیکتر باشند. اما دلیل دلخوری آنها ( اگر کمبود سر و صدا و به هم خوردن تعادل دوچرخه و جر و بحث بچه‌ها و یا قهر مادر نباشد!) معلوم نیست.
پیام‌های پنهان: خانواده‌ی اول، چهار پسر و تنها یک دختر دارد. مادری هم در کار نیست. در این اثر کلا هفت پسر ( به مفهوم عدد هفت توجه داشته باشید) و تنها یک دختر حضور دارد. بر هم خوردن تعادل جنسی جامعه با عمل به پیام این طرح، میتواند فاجعه‌آمیز باشد. حضور بیشتر انسان‌های بیشتر در طبیعت و بر هم زدن تعادل زیست‌محیطی هم کمترین جایی در اندیشه‌ی طراح نداشته است. پدر خانواده‌ی نخست با ریشی انقلابی تصویر شده اما پدر خانواده دیگر، در این زمینه کمبود دارد و خط ریش وی از مصادیق تهاجم فرهنگی است!
سکس، دروغ‌ها و خانواده: مشخص نیست بر اساس کدام قانون فیزیکی، پا زدن یک دوچرخه‌ی سنگین پنج نفره که تازه دو عضو آن هم خردسال هستند و عملا کمکی نمی‌کنند، می‌تواند ساده‌تر و مفرح‌تر از راندن دوچرخه‌ای سبکتر و جمع و جور‌تر، توسط یک پدر و پسر رشید باشد. معلوم نیست چرا خانواده‌ی دوم به جای میوه و غذا، «بقچه» به همراه دارند و مشغول زور زدنند. اینکه در این شادی و رضایت، مادر خانواده جایگاهی ندارد در فرهنگ اسلامی تعجبی ندارد، اما بی‌خیال بودن خانواده از نبود مادر، بسیار جالب است. پدر خانواده‌ی نخست برغم سن و سال کم، صاحب چهار پسر است که قاعدتا بابت مسکن، تحصیل، هزینه‌ها، بهداشت، تفریح و لوازم جانبی آنان کمترین دغدغه‌ای ندارد. ساده پوشی هر دو خانواده قابل توجه است اما پدر خانواده‌ی دوم، لابد چون برای لباس فرزندش کمتر هزینه کرده است، بسیار دمغ است. ظاهرا با اجرای این طرح قرار است از فروختن بادکنک، چوب ماهیگیری یا راکت بدمینتون به خانواده‌ی بدِ کم‌جمعیت غرب‌زدۀ دوم، خودداری شود.

طرح دوم:
family (2)

طراحی: تقریبا هر چه در مورد طرح نخست گفته شد، در مورد این یکی هم صدق می‌کند. البته در این طرح یک عدد «مادر- زن» هم به خانواده افزوده شده و نسبت هفت به یک مذکر-مونث، به شش به دو تغییر کرده. ضمنا جلیقه‌ی نجات هم به اعضا اهدا شده که در نوع خود گامی به جلو محسوب می‌شود. اینکه چنین طبیعت ناب و پاک و زیبایی با چنان جمعیت فراوانی در کجای کشور نیمه‌خشک ما یافت خواهد شد، مانند طرح اول، از اسرار است. توجه کنید که در هر دو طرح، خانواده‌ی نخست چه در خشکی چه در دریا، از خانواده‌ی دوم جلوتر و سرحال‌تر است!
اعضاء: مادر خانواده‌ی دوم کماکان غایب است و احتمالا در حال طی مراحل طلاق و جدایی است. مانند طرح اول، راندن قایق سنگینی که تنها دو نفر با وسایل و مایحتاج بیشتر، در حال راندن آن هستند، بسیار راحت‌تر و مفرح‌تر از راندن یک قایق دو نفره با دو پارو‌زن تصویر شده که جدا از بحث تعادل و وزن و سرعت و نیوتون و غیره، حتما امکان‌پذیر است. اما پدران هردو خانواده از حالت حزب‌اللهی و قرتی طرح پیش، در آمده‌اند و خودمانی‌تر شده اند. خصوصا پدر خانواده‌ی نخست با پس اندازی که بخاطر خانواده کم‌جمعیتش دارد، موفق به خریدن ریش‌تراش برقی شده است.
پیام‌های پنهان: با طرح نخست تفاوت چندانی ندارد. جز انکه دوچرخه‌سواری زنان قبیح است ولی چون جلیقه‌ی نجاتی در کار است و اندام فوقانی زن پوشیده می‌ماند، قایق سواری مشکلی ندارد. ضمنا توجه کنید که بارداری‌های پیاپی، زایمان‌های سخت و مشکلات مادی و جسمانی ناشی از آن، شب بیداری‌ها، بیماری‌های بیشتر و تحلیل رفتن بودجه مالی و قوای بدنی و روانی خانواده، هیچ تاثیری در سن و سال و سر حالی و شکسته شدن آنها ندارد. بخصوص خانم خانه که مشخص است شاغل نیست و با رضایتِ کامل، آمادگی آوردن یک سه قلوی «مذکر» دیگر را هم دارد. همچنان که هنوز دلیلِ بد اخلاقی و بی‌حوصلگی خانواده‌ی نگون‌بخت دوم، هنوز بر ما پوشیده مانده است.
سکس، دروغ‌ها و خانواده: تقریبا تمام کارهایی که خانواده‌ی نخست انجام میدهند، در شرایط عادی توسط خانواده‌ی دوم هم قابل انجام است: آنها هم می‌توانند از دریاچه آب بردارند، بگویند و بخندند، غذا بخورند، با خیال راحت ماهی بگیرند، از هوا لذت ببرند، با هم دردِ دل کنند و.. اما بسیاری از این‌ کارها، عملا برای خانواده‌ی نخست غیر ممکن است. سر و صدا، مراقبت دائم از کودکان، تهیه غذاهای بیشتر، تنوع سلایق و علائق اعضاء که به درگیری بیشتر می‌انجامد، کلا در این طرح و امثال آن فراموش شده است. معلوم نیست مصرف سرانه‌ی شیر، آب میوه، تخم مرغ، حبوبات و … که سلامتی و سرحالی بچه‌های خانواده‌ی نخست را تضمین کرده، کلاس‌های ورزشی، وسایل کمک آموزشی و سرپناهِ این کودکان خوشحال و بی‌خیال، از کجا تامین میشود زیرا چنین جامعه پر و پیمانی، قاعدتا تورم و هزینه‌های بالایی هم خواهد داشت.
به هر حال، همه می‌دانیم هزینه‌ی کرایه کردن یا خریدن دوچرخه و قایق‌های «چند نفره»‌ی خانوادگی، چقدر کمتر از اجاره یا خرید دوچرخه، قایق، ماشین، خانه و لباس یک خانواده کوچک‌تر است. همه می‌دانیم مسئولیت و مراقبت چند کودک پر شور و کنجکاو، چقدر راحت‌تر از کنترل یک بچه‌ی اخمو و غشی است.  تنها نکته‌ی مثبت این طرح‌ها، این است که پسر خانواده‌ی دوم مجبور است سالها بعد به خواستگاری تنها دختر خانواده‌ی اول بیاید، که هر چه هم زودتر، بهتر. پسران خانواده‌ی نخست هم می‌توانند تا سن بازنشستگی وبال گردن پدر و مادر خوشبخت باشند و دائم با هم ویلچر‌سواری و امبولانس بازی کنند. حالا حتما ‌فهمیده‌اید که دلیل دلخوری و عنق بودن خانواده‌ی دوم چیست!

پی‌نوشت: شعار این طرح‌های تبلیغاتی، «با یک گل بهار نمی‌شود» است. شاید بهتر باشد بدانیم «با داشتن گل‌های زیاد، هر کسی هم باغبان نمی‌شود!»

owl_resize

از کاندوم استفاده کنید، لطفا…!

وودی آلن می‌گوید…

یک داستانی هست، می‌گویند دو خانم مسن در رستورانی نشسته بودند. یکی به دیگری می‌گوید: «واقعا غذای اینجا خیلی افتضاحه، نه؟»… و دیگری جواب می‌دهد: همینطوره، تازه چقدر هم کمه!»… خب، من تقریبا در مورد زندگی همین نظر را دارم.

زندگی به دو بخش تقسیم می‌شود: ناگوار و شوربختانه!

مغز من، دومین عضو مورد علاقه‌ی من است.

woodyhat_resize

یکی از حسرت‌های زندگی‌ام این است که کس دیگری نیستم.

آیا ممکن است زندگی سرابی بیش نباشد و هیچ چیز وجود خارجی نداشته باشد؟ در اینصورت من قطعا من برای کفپوش خانه‌ام بیخودی پول داده‌ام.

هماغوشی بدون عشق، یک تجربه‌ی بی‌معنی است. اما به عنوان یک تجربۀ بی‌معنی، لامصب عجب چیزِ عالی است!

ادامهٔ این نوشته را بخوانید