قدرت تصاعد

من در اتاقی در یک خانه‌ی متوسط در حومه‌ی شهر زندگی می‌کنم که نسبتا معمولی اما بطرز خوشایندی راحت است. از عهده‌ی پرداخت اجاره‌ی آن برآمده ام و با کمی اقبال، همیشه از عهده‌ی آن بر‌خواهم آمد. وضع زندگی من مسرفانه نیست زیرا از زندگی چیز زیادی نمی‌خواهم. خلاصه آنکه، من در حالی‌که غرق در خرسندی و لذت از کارم هستم، در میان هموطنانم زندگی می کنم.
اما افسوس که همه‌ی اینها خواب و خیالی بیش نیست و نمیتوانم چشم بر حقیقت ببندم. جزیره‌ی آرامش من چیزی جز یک حبابِ آرام در سیلابی نیست که در سراشیب سقوط راهش را می‌گشاید تا با فاجعه‌ای روبرو شود… و من نیرویی که در برابر این سیلاب بایستد نمی‌بینم. تنها می‌توانم نا‌‌امیدانه و هراسان، نظاره‌گر آن باشم.
موضوع در یک کلمه خلاصه می‌شود: جمعیت.

بسیاری، از انفجار جمعیت می‌نالند ولی به ندرت نیت واقعی آنها معلوم است و نگرانی آنها با بی‌تفاوتی مردم مرفه مواجه می‌شود. به نظر می‌رسد جمعیت همیشه در حال افزایش بوده و سطح زندگی هم همراه آن بالا رفته است. اینطور فکر نمی‌کنید؟ بالاتر از همه، دستها و مغزهای بیشتر، به معنی همکاری بیشتر و قدرت نوآوری بیشتر و بنابر این پیشرفت بیشتر است. یک میلیون انسان بیشتر از صد نفر کار می‌کنند و افزایش توانایی آنها بیش از مشکلات حاصل از برخورد یک میلیون نفر است تا صد نفر. این به این معنی نیست که صدها میلیون نفر همواره گرسنه نیستند، زجر نکشیده‌اند، به بردگی گرفته نشده‌اند و مرعوب نشده‌اند… ولی وضع در گذشته همواره بدتر بوده است. خب، پس نگران چه هستیم؟ چرا نباید جمعیت و سطح زندگی پا به پای هم ترقی کنند؟
این دیدگاه مرا یاد مردی می‌اندازد که از امپایر استیت سقوط کرد. هنگامی که کمی سقوط کرد، فریاد کشید «خب من نود طبقه رو سقوط کرده‌ام و هنوز زنده‌ام!»

بوم‌شناسان معتقدند که منابع غذایی پیش از عصر کشاورزی، که توسط شکار و ماهیگیری و جمع آوری غلات و میوه‌ها بدست می‌آمد، نمیتوانست جمعیتی بالغ بر 20 میلیون نفر را در کل جهان سیر کند. و محتمل است جمعیت زمین در عصر سنگ بیش از یک سوم یا نیمی از این مقدار بوده باشد. اولین جهش بزرگ در افزایش جمعیت جهان را کشاورزی بوجود آورد. هنگامی که تمدنهای حاشیه‌ی رود نیل، دجله، فرات و سِند، به کمک آبیاری شروع به کشت و زرع نمودند، بجای آنکه آنرا جمع‌آوری کنند. این کار سبب اسکان جمعیت متمرکزی در نواحی یاد شده گشت. در ابتدای عصر برنز جمعیت جهان به 25 میلیون و در هنگامه‌ی عصر آهن به هفتاد میلیون نفر رسیده بود. در ابتدای هزاره‌ی میلادی، جمعیت جهان به 150 میلیون نفر رسیده بود که یک سوم آن در امپراطوری روم، یک سوم در امپراتوری چین و باقی در سراسر جهان توزیع شده بودند.
با اختراع نعل، افسار و خیش، به کمک اسب انسان توانست جنگلهای شمال اروپا را تسطیح کرده و به زمینهای قابل کشت تبدیل کند. در سال 1600 میلادی جمعیت جهان به 500 میلیون نفر رسید.
مکتشفان اروپایی سرزمینهای جدیدی در امریکا و مناطق دیگر جهان فتح کردند و بدنبال آن، وقوع انقلاب صنعتی و مکانیزه شدن کشاورزی، جمعیت غیر کشاورز را نسبت به کشاورزان افزایش داد.
درسال 1800 میلادی جمعیت جهان به 900 میلیون نفر رسید.
در سال 1900 میلادی جمعیت جهان به یک میلیارد و 600 میلیون نفر رسید. در سال 1950 جمعیت  بالغ بر 2 میلیارد و 500 میلیون نفر و امروز به نزدیک 7 میلیارد نفر  رسیده است.
حال بیایید حساب کنیم چه مدت طول می کشد تا جمعیت زمین دو برابر شود؟
تا سال 100 میلادی جمعیت به طور میانگین هر 1400 سال دو برابر شده بود: روندی بسیار کُند. چرا که اگر هر زوج، چهار فرزند داشته باشند  و سپس بمیرند، جمعیت زمین در طی فقط یک نسلِ 33 ساله، دو برابر خواهد شد. پس چرا این روندِ افزایش جمعیت کند بوده است؟ آیا نیاکان ما به بچه علاقه نداشته یا بچه‌داری بلد نبوده‌اند؟
نه، مسئله این است که اکثر نوزادان تا پیش از سن پنج سالگی می‌مردند. رسیدن به سن بلوغ، شانس بزرگی بود و حتی بالغین هم خوش اقبال می‌بودند اگر به سن 33 سالگی می‌رسیدند. زندگی در آن دوران سخت و طاقت‌فرسا بود و مردم همیشه با مرگ پنجه در پنجه بودند.
حال میتوان دید چرا اولین فرمان یهوه در عهد عتیق چنین ثبت شده است: «و پر ثمر باشید و تکثیر کنید و زمین را دوباره پر کنید…»( باب اول، آیه 28، سفر پیدایش)
اگر در آن دوران انسان پر ثمر نبود، تکثیر نمی‌شد. فقط با وجود فرزندانِ بیشتر، می‌شد اطمینان داشت که تعدادی از آنها زنده بمانند تا خود، فرزندانی بیاورند.
اما زمانه تغییر کرده است. زمین اکنون پر شده است و  دیگر لزومی ندارد پر ثمر باشیم تا چند نفری در انتها زنده بمانند. آنها که این کلمات کتب مقدس را – که تنها در شرایط معین و خاصی کاربرد داشته – وام میگیرند و اصرار دارند تا آنرا به شرایط  دگرگون شده‌ی امروزه بسط دهند، زیان جبران ناپذیری به بشریت وارد می‌کنند. در حقیقت آنها در این مورد دست کمی از شیطان ندارند!
میشود تخمینی از زمان لازم برای دو برابر شدن جمعیت در اعصار مختلف داشت:
تا سال 100 میلادی                1400 سال
بین 100 تا 1600 میلادی         900 سال
بین 1600 تا 1800 میلادی        250 سال
بین1800 تا 1900 میلادی         90 سال
بی1900 تا 1950 میلادی         75 سال
بین 1950 تا 1970 میلادی        47 سال
می‌بینید که تنها افزایش جمعیت نیست که هراس‌آور است، بلکه نرخ سرعت افزایش جمعیت است که دائم در حال افزایش است. و این چیزی است که وضع را بدتر می‌کند. و وضع در مناطقی که باید بهتر باشد، بدتر است! در‌برخی جزایر فیلیپین زمان دوبرابر شدن جمعیت به 22 سال رسیده است!
این کاهش نرخ با کاهش نامتعادل نرخ مرگ و میر هم همراه شده است.گرچه میزان تولد هم کاهش یافته اما نه به قدری که جبران این افزایش را کند.
حال چه باید کرد؟
باید یک چیز اول از همه مشخص شود: چنین وضعی نمی‌تواند ادامه یابد. منظورم این نیست که نباید اجازه داد نرخ دو برابر شدن جمعیت به کاهش خود ادامه دهد، بلکه حتی نباید گذاشت این نرخ به همین وضع فعلی باقی بماند. بله، اوضاع خیلی خراب است! خوشبینانی ( که من آنان را ابلهان می‌نامم) هستند که فکر می کنند اگر به جنگها پایان دهیم، در جهان صلح برقرار کنیم و علوم را پیشرفت دهیم، می‌توانیم بر افزایش جمعیت فائق آییم. اینکه نیاز داریم که کشاورزی را علمی کنیم، از کود‌های مناسب استفاده کنیم، از اقیانوس‌ها به عنوان منابع غنی غذا و آب و فلزات بهره‌ی بیشتری ببریم، و از انرژی هسته‌ای استفاده بیشتری ببریم و انرژی خورشیدی را مهار کنیم، می توانیم جمعیت به مراتب بیشتری را هم تامین کنیم. دیده ام که حتی گفته شده اگر زمین به شکلی ایده‌ال اداره شود میتواند غذای 50 میلیارد انسان را تامین کند.
گیریم که درست، پس از آن چه؟ چه‌چیزی قرار است از ازدیاد جمعیت فراتر از این ارقام جلوگیری کند؟ به عبارتی، حتی خوش‌بین‌ها هم نمی توانند ضرورتِ کنترل موالید را انکار کنند، تنها می‌گویند: «حالا نه!»
آیا این خوش‌بینان فکر می‌کنند زمانِ رسیدن به این ارقام خیلی دور است؟ یا اینکه زمانی که به این مرز رسیدیم پیشرفتهای علمی بشر به کمک ما می‌آیند تا همینطور ادامه دهیم؟
اگر اینگونه باشد، چنین اشخاصی کوچکترین تصوری از قدرتِ تصاعد هندسی ندارند.

در معادله‌ی زیر، تعداد سالهایی که طول می‌کشد تا جمعیت جهان به عدد y برسد را x فرض می‌کنیم.
(x = 156(log y — 9.54
حال با این فرض که نرخ رشد، همین دو برابرِ فعلی باقی بماند، چقدر طول می‌کشد تا ما در شهرِ رویا‌هایمان به این جمعیت برسیم؟ خوب اگر y  برابر 50 میلیارد نفر باشد، پس x برابر 182 سال است. یعنی با همین نرخ رشد فعلی، تا سال 2151 جمعیت جهان به این عدد خواهد رسید!
بیایید کمی دیگر جلوتر برویم. تراکم جمعیت در شلوغترین ساعات منهتن، 100 هزار نفر در هر 2.5 کیلومتر مربع است. فرض کنید کل زمین از جمعیتی با تراکم منهتن در اوج شلوغی، پوشیده شود. صحاری شمال آفریقا، ارتفاعات هیمالایا، جزایر گرینلند، قطب جنوب، همه و همه با این تراکم از جمعیت پوشیده شود. حتی اقیانوسها را هم روکش کنیم و مردم روی آنها هم پخش شوند! مساحت زمین 515 میلیون کیلومتر مربع است. در این‌صورت جمعیتی بالغ بر بیست تریلیون آدم می توانند کره زمین را با شلوغی مشابه منهتن بپوشانند. فکر می کنید چند سال دیگر تا رسیدن به این بهشت موعود وقت داریم؟
پاسخ تکان دهنده است: تنها 585 سال، یعنی تا سال 2554 میلادی، با نرخ رشد جمعیت فعلی، کل زمین به یک منهتن بزرگ تبدیل خواهد شد!
البته ممکن است شما به من بعنوان یک نویسندۀ داستانهای علمی-تخیلی ایراد بگیرید و یاد‌آوری کنید که تا ان زمان بشر قادر به مسافرت به سیارات دیگر خواهد یود و میتواند سیارات دیگر را قابل سکونت سازد. پس اجازه بدهید باز هم جلوتر برویم. حدود 135000000000 ستاره در کهکشان ما وجود دارد. برخی از آنها ممکن است کراتی قابل سکونت باشند.یعنی انسان بدون مشکلات مهندسی خاصی می‌تواند روی آنها سکنی گزیند. حال تصور کنید ما با نیروی یک بشکن (و نه بیشتر) بتوانیم آدمها را به این کرات منتقل کنیم – کاری که تا ابد شاید قادر به انجامش نباشیم –  و تصور کنید تعداد بسیار زیادی کرات قابل سکونت در کهکشان ما وجود داشت، یعنی اگر هر خورشید این کهکشان ده کره‌ی قابل سکونت داشته باشد، ما 1350000000000 کره‌ی قابل سکونت دراختیار داریم. با وجود صد میلیارد کهکشان (تقریبی) ما مجموعا حدود 135000000000000000000000 زمین مجازی در اختیار خواهیم داشت…
حال ما به بشکن زدن پرداخته و دائم مردم را به این کرات منتقل می‌کنیم تا هر کدام به تراکم جمعیت منهتن برسند. خب چه فکر می کنید؟ جمعیت کل جهان در این حالت 2.7 تریلیون تریلیون تریلیون خواهد بود.
و ما چقدر زمان داریم تا به این جماعت برسیم؟ هان؟ حالا که داریم از  تریلیونها تریلیون آدم حرف میزنیم، پس میتوانیم میلیونها سال منتظر بمانیم. اما اگر اینطور فکر می‌کنید، هنوز به نیروی تصاعد هندسی ایمان نیاورده‌اید!
با نرخ کنونی رشد جمعیت، ما تنها 4200 سال وقت خواهیم داشت تا کل عالم را با آدم پر کنیم. تا سال 6170 میلادی ما جهان را سراسر از جمعیت پر کرده ایم. در هر کهکشانی جمعیتی به میزان منهتن موج میزند.
آیا می شود پیشتر هم رفت؟ تصور کنید با پیشرفت علم بشود  تمام جهان را به غذا تبدیل کرد و تمام انرژی موجود در فضا را مهار نمود، چقدر طول خواهد کشید تا تمامی جرم تقریبی جهان به گوشت و پوست آدمی تبدیل شود؟خورشید جمعیتی بالغ بر 40.000 تریلیون در خود جای می‌دهد. این عدد را در 135 میلیارد ضرب کنید تا کهکشان ما به انسان تبدیل شود و دوباره در 100 میلیارد ضرب کنید تا تمام کهکشانها به انسان تبدیل شوند و دوباره در 100 ضرب کنید تا گرد و غبارات عالم را هم به حساب آورده باشیم و… جرم کل انسانی خواهد شد: 54000 تریلیون تریلیون تریلیون تریلیون!
و چقدر طول خواهد کشید که ما به آنجا برسیم؟ امیدوار نباشید، تنها 6700 سال. تا سال 8700 میلادی کل دنیا به مصرف رسیده و این تمام چیزی است که انتظارمان را می‌کشد…
به عبارت بهتر علم توانایی همگامی با ما را در این مسیر ندارد…
اما این موضوع که ما هرگز به چنین مراحلی نخواهیم رسید یک مسئله واضح است. فکر کنم با من هم عقیده‌اید که ما تا رسیدن زمین به یک منهتن بزرگ، یعنی تا سال 2554 بیشتر فرصت نداریم- کمی بیش از پنج قرن… و هر آنچه می‌خواهد رخ دهد تا ما را در مرحله‌ای تثبیت کند، باید پیش از این سال رخ دهد. ولی آیا ما واقعا انقدر وقت داریم؟

یک منهتن به ابعادِ کره زمین چه مفهومی دارد؟
تمام حیات روی زمین از فتو‌سنتز گیاهی تغذیه میشود(جز چند استثنای جزیی) جانوران تنها با استفاده از مواد غذایی حاصل از  تبدیل انرژی خورشیدی توسط گیاهان به زندگی ادامه می‌دهند. حتی جانوران گوشتخوار هم به سبب خوردن جانداران گیاهخوار است که زنده می‌مانند. انتهای این زنجیره همواره به گیاهان ختم می‌شود.
تقریبا جرم کل یک خورنده در یک زنجیره غذایی بایست یک‌دهم جرم کلِ خورده شده باشد تا جمعیتِ هر دو گونه، ثابت باقی بماند.به این معنی که زندگی جانوری حدود 2 تریلیون تن جرم دارد و جرم انسانی یک ده هزارم آن است.
چون تابش خورشید و میزان فتو‌سنتز امر ثابتی است، تنها همین میزان زندگی جانوری می‌تواند روی کره زمین باقی بماند. با هر بار افزایش جرمِ آدمهای کره زمین به میزان 1 تن، جرم زندگی جانوری هم بایست یک تن کاهش یابد تا جای کافی فراهم باشد.
اکنون ببینیم چقدر طول می کشد تا جرم نژاد انسانی به حداکثر میزان جرمی برسد که یک گونه جانوری بتواند داشته باشد؟ پاسخ 624 سال است. به عبارتی هنگامی که کره زمین بدل به منهتن شود ما تمام گونه‌های گیاهی و زندگی جانوری را از بین برده ایم. تمام ماهیان دریا، تمام پرندگان، تمام کرمهای زیر زمین، و حتی حیوانات خانگی‌مان، از اسب و گاو گرفته تا سگ و گربه و طوطی، باید در مسلخ تکثیر انسانی قربانی شوند.
( شما حامیان محیط زیست به این فکر کنید که تا زمانی که جمعیت انسانی افزایش یابد، زندگی جانوری باید محدود شود؛ اشکها، پرهیزگاری و یا نبوغ شما نمی‌تواند کاری در این مورد انجام دهد. اگر می‌خواهید به روش صحیحی محیط زیست را نجات دهید، روش مبارزه درست کنترل جمعیت را در پیش گیرید)
اما کشتن و خوردن جانوران تنها بخشی از مشکل است. تمام زندگی گیاهی نیز می‌باید به مصرف خوراک برسد و در منهتنِ زمینیِ ما، تنها موجودات زنده که بهم میرسد، جلبکهای مخازن آب آن خواهند بود. از نظر تئوری استفاده از سنتز مصنوعی نور خورشید بدون کمک از گیاهان ممکن است، اما  فکر می کنید می توانیم اینکار را برای تغذیه یک جماعت بیست تریلیونی در ظرف پنج قرن آینده انجام دهیم؟ فکر نمی‌کنم.
و مسئله تنها غذا نیست. منابع طبیعی را چه کنیم؟ هم اکنون و با سطح تکنولوژی فعلی، ما دائما در حال فرسودن خاک، استخراج معادن، قطع بی رویه جنگلها و مصرف وحشتناک نفت و زغال‌سنگ که غیر قابل جایگزینی‌اند، هستیم. به خاطر داشته باشید همراه با افزایش جمعیت، سطح تکنولوژی وابسته به این منابع  و نیز مصرف این منابع بالاتر میرود، حتی با روندی سریعتر!
و آلودگی چه؟ هم اکنون ما در حال آلوده کردن زمین و آسمان و دریا تا مرزی خطرناک هستیم. زمانی که جمعیت جهان به 14 میلیارد نفر برسد چه خواهیم کرد؟
اگر بتوانم جلوی بدتر شدن اوضاع را بگیریم، شاید بتوانیم به راه‌حلی دست یابیم. گرچه برای همین مشکلات فعلی هم با مسائل پیچیده ای دست و پنجه نرم می کنیم.
و در آخر، چه چیزی از وقار و کرامت انسانی باقی خواهد ماند؟ چگونه می‌شود با آبرو زندگی کرد وقتی خیل جماعت با وسایلشان، در هر گوشه و کناری وول می‌خورد و هر تکه از خاک را پوشانده است؟ اصطکاک انسانها که به جهت کمبود جا و از بین رفتن حریم شخصی آدم‌هاست، سبب ایجاد تنفر و ناخشنودی روز افزونی خواهد شد و هر چه جمعیت افزونتر شود، این نفرت و نا‌آرامی بیشتر نمود پیدا خواهد کرد.
با در نظر گرفتن همه‌ی این موارد، نمیدانم چطور می‌توانیم به خود اجازه دهیم که حتی تا همین نسل بعدی، روند رشد جمعیت به این شکل ادامه یابد. ما باید تا اولین دهه های قرن بیست و یکم به جمعیتی پایدار و ثابت برسیم. و من اطمینان دارم خواهیم رسید. یا این و یا آن. اگر ما این رشد را متوقف نکنیم، جمعیت جهان به خاطر کمبود منابع و آشوب‌ها و جنگها و قحطی و گرسنگی و ورشکستگی های اقتصادی و کمبود منابع غذایی و… خود بخود کاهش یافته و رشد آن متوقف خواهد شد.
چاره‌ی منطقی، کاهش میزانِ زاد و ولد است. ولی نباید منتظر آن روز ماند. باید دست‌بکار شد. بگذارید تا ممکن است بی‌پرده منظورم را بگویم:
در آینده‌ی نزدیک، میان افزایش مرگ و ‌میر و کاهش جمعیت مسابقه‌ای در میان خواهد بود، که تا چندین سال دیگر اگر اولی مسابقه را نبرد، دومی آنرا خواهد برد.

پی نوشت: این متن به صورتی خلاصه شده و با اندکی حذف و اضافات ارائه شده است. مقاله اصلی در سال 1969 به قلم آیزاک آسموف منتشر شده که طبعا بخشی از آمار و ارقام مندرج در آن دستخوش تغییر و بازنگری شده، اما هشدار تکان دهنده‌ی اصلی به جای خود باقی است.

Advertisements

7 پاسخ به “قدرت تصاعد

  1. بازتاب: مردمان، بدون زمین | debriiss

  2. Terminus 28/01/2014 در 6:38 ب.ظ.

    عجب؟ یاد کتاب Inferno دان براون افتادم!

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  3. محمد 27/01/2014 در 5:46 ق.ظ.

    بسیار بسیار عالی بود

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

    • debriiss 28/01/2014 در 8:22 ب.ظ.

      خواهش می کنم دوست گرامی… دست نویسنده اش درد نکند. امیدوارم پیام این نوشته توسط دوستانی که میخوانند، گسترش پیدا کند. با سپاس

      دوست داشتن

  4. Mirror 16/12/2013 در 11:56 ق.ظ.

    بیگ لاگ جان، مقاله جالبی‌ بود، با اجازه شما آن را در بالاترین به اشتراک گذاشتم

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: