چگونه یک نویسندۀ بزرگ متولد می‌شود

مادرم خواندن و نوشتن بلد نبود، اما زنی ظریف، حساس و نیک‌اندیش بود. همه‌ی مادران، بهترین زنانِ دنیا هستند. مادرِ من نیز، به خاطر اینکه مادرِ من بود، بهترین زن دنیا بود.
یک روز از باغچه گلی چیدم و برای مادرم آوردم. مادرم خوشحال شد و گفت:
– بریم چند تا گل دیگه هم بچینیم!
به باغچه آمدیم. او گلی را به من نشان داد و گفت:
– ببین چه گلِ قشنگیه… گل ها هم جان دارند و برای خود زندگی می‌کنند… اگر بچینیش حیوونکی می‌میره. رو شاخه جلوه‌اش خیلی بیشتره. توی ظرف چندان جلوه و زیبایی ندارن…
بر سرِ هر گلی که می‌رسیدیم، بر می‌گشت و به من می‌گفت:
– اگه حیفت نمیاد بچینش!…
هر چیز خوبی که دارم، از مادرم دارم.

(بخشی از دفتر اول زندگینامه‌ی عزیز نسین، نویسندۀ شهیر ترکیه‌ای)

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: