شبح یک زن

بانوی شکافته‌دهان
شروع افسانه‌ی ژاپنی ”کوچیساکه اونا“، به اوایل دهه‌ی هفتاد میلادی باز می‌گردد، افسانه‌ی زنی روح‌وش است با دهانی که گوش تا گوش شکافته شده است. افسانه‌ها می‌گویند این زن، قربانیان جوان خویش را در گوشه‌ای خلوت به دام می‌اندازد، روبنده‌ی خویش را بر‌داشته و از ایشان می‌پرسد: ”آیا من زیبا هستم؟“
اگز جواب قربانیان منفی باشد، او آن‌ها را می‌کشد… و اگر جواب ایشان مثبت باشد، او دهان ایشان را چون دهان خود، با قیچی تیزی می‌شکافد.
Kuchisake-onna

مِری بد‌نهاد
در خانه‌ای تاریک، دختری با شمعی کم‌سو در دست، پشت به پله‌ها از آن‌ها بالا می‌رود، خود را جلوی آینه‌ای می‌رساند و در حالی که به بازتاب کم‌رنگِ چهره‌ی خود خیره شده، سه بار نام bloody mary را به زبان می‌آورد… این افسانه، می‌گوید در این زمان شبح زنی (که می‌تواند بد‌نهاد یا مهربان باشد)، از آینده‌ی دختر به او خبر می‌دهد. ریشه‌ی این افسانه کاملا مشخص نیست، اما می‌گویند مری بد‌نهاد، شبح زنی است که به جرم جادوگری تکفیر و سوزانده شده است.
02_resize

جادوگر بِل
افسانه‌ی خانواده‌ی آقای ”جان بِل“، که گرفتار نفرین و آزارهای جادوگری به نام ”کیت بَتس“ شده بودند، هنوز در ایالت تِنِسی آمریکا سینه به سینه نقل می‌شود. بسیاری می‌گویند اختلاف بین آقای بِل و این زن، بر سر املاک آغاز شد. این افسانه می‌گوید پس از مرگ کیت بَتس، روح او دست از سر خاندان بل برنداشت: دستانی در تاریکی کودکان ایشان را کتک می‌زد، آواهایی مرموز در خانه‌ی ایشان می‌پیچید، اشیاء در این خانه به این‌سو و آن‌سو پرتاب می‌شدند و حیوانات خانگی از ترس به سر و صدا می‌پرداختند… برخی می‌گویند سرانجام آقای بِل به دست این شبح، مسموم شد و درگذشت. مشهور است در مراسم خاک‌سپاری وی، صدای خنده‌های مستانه‌ی زنی، همگان را هراسان کرد.
03

بانوی آبی
مشتریان قهوه‌خانه‌ای در ساحل ماس در کالیفرنیا، از دیر‌باز ادعا کرده‌اند شبح آبی‌رنگِ بانویی را دیده‌اند که در ساحل پرسه می‌زند. افسانه‌ها می‌گویند او زنی بوده که هنگام قدم زدن با معشوقش، که در همان کافه پیانو می‌نواخته است، در ساحل به قتل رسیده… این شبح آبی‌رنگ، در به در به دنبال عشق گم‌گشته‌ی خویش می‌گردد، سعی می‌کند اشیاء سنگین را از زمین بر‌دارد و مردمان را به سوی خود می‌خواند.
04

شبح مادام لالوری
مادام لالوری، سال‌ها یکی از ساکنان محترم و برجسته‌ی ”نیو‌اورلئان“ بود، اما هنگامی که خانه‌ی وی آتش گرفت، مردم در یکی از انبارهای خانه‌ی او، بردگان زنجیر شده‌ای را یافتند که به شدت و در دراز مدت شکنجه شده بودند. جماعت خشمگین، به منزل وی هجوم بردند ولی وی از دست آن‌ها به پاریس گریخت و همان‌جا درگذشت. افسانه‌ای معروف می‌گوید که روح وی محکوم به بازگشت به سرزمین اصلی خویش شده، شبح وی گاه بر بالای سر نوزادان به خواب رفته به پرواز در می‌آید… در حالی که شلاقی در دست دارد. وی نخستین قاتل سریالی تاریخ آمریکا بود.
05

جِنی شعله‌ور
جنی دخترک فقیری بود که در زاغه‌های حومه‌ی ویرجینیای غربی، در نزدیکی خطوط راه‌آهن زندگی می‌کرد. یک شب هنگامی که قصد داشت خود را کنار آتش گرم کند، دامنش شعله‌ور شد. او نتوانست اتش را خاموش کند و شعله‌ها سراپای او را فرا گرفتند. او همچنان که فریاد می‌کشید شروع به دویدن کرد اما در برخورد با قطار عبوری، جان باخت… افسانه‌ها می‌گویند شبح وی، هرسال چون گوی آتشینی، جیغ‌زنان روی خطوط راه‌آهن ظاهر می‌شود.
06

بانوی قهوه‌ای رینهام هال
بانو دوروثی والپُل، زندگی سختی را پشت سر گذاشت. او همسر بد‌اخلاق و شروری داشت که زندگی را به کام وی تلخ کرده بود. زمانی که همسر وی فهمید بانو دوروثی معشوقی پنهانی دارد، او را در یکی از اتاق‌های خانه حبس کرد تا وی به مرض آبله در‌گذشت. بازدید‌کننده‌گان زیادی از این خانه، ادعا کرده‌اند شبح سرگردان این بانوی رنجور را مشاهده کرده‌اند. حتی تصویر مشهوری از این شبح، روی پله‌های این منزل نیز ارائه شده که بسیاری آن را جعلی وساختگی می‌دانند.
07_resize
بانوی خاکستری
از افسانه‌های بسیار رایج در بریتانیا است. این شبح خاکستری، که در داستان‌های هری پاتر نیز به آن اشاره شده، در مناطق مختلف بریتانیا به شیوه‌های مختلفی آب و تاب داده شده است. یکی از معروف‌ترین تصاویر ضبط شده از شبح سرگردان این زن، در ”قلعۀ دودلی“ در ولز است که بنا به گمان بسیاری، جعلی است.
08_resize
اولیو تامس
افسانه‌ی شبح اُلیو تامِس، بازیگر و مدل جوان آمریکایی، در میان کار‌مندان و هنرمندان سالن تئاتر ”نیو‌ آمستردام“ در نیویورک، سابقه‌ای طولانی دارد. اولیو، دختر متجددی بود که بواسطه‌ی استعمال اشتباهی داروی سیفلیس همسرش، در سن 25 سالگی به مرگی زود‌هنگام درگذشت. از آن زمان، شبح وی در سالن تئاتر می‌چرخد و دنبال دوستی می‌گردد. این افسانه، چنان در میان اعضای این تئاتر ریشه دواند که بسیاری از آن‌ها، شب‌هنگام در حال ترک تئاتر، با صدای بلند می‌گویند: ”شب به خیر، اولیو.“
09_resize
دوشیزه‌ی سپید‌جامه
این افسانه، یکی از رایج‌ترین و مشهور‌ترین باورها در مورد شبح است که نزد ملل و فرهنگ‌های گوناگون نقل می‌شود… بسیاری می‌گویند این شبح سپید، از آنِ دختری است که به زندگی خویش پایان داده، و اکنون چون نشانه‌ای سرگردان از بشارت مرگ و نیستی، بر مردمان ظاهر می‌شود.
10_resize
راهبه‌ی بی سر
این افسانه که شروع آن به اوایل قرن هژدهم باز می‌گردد، داستان بانوی فرانسوی متشخصی است که برای پیوستن به یک صومعه در کانادا، سفر نافرجامی را آغاز می‌کند. او در راه مورد حمله‌ی راهزنان قرار می‌گیرد و سر وی از بدنش جدا می‌شود… از آن زمان، این باور رایج است که شبح بی سر این راهبه‌ی نگون‌بخت، در سواحل کانادا سرگردان است و به دنبال سر جدا شدۀ خود می‌گردد.
11_resize
اَگیِ سیاه
مجسمه‌ی خوفناک اگی سیاه، ابتدا بر سر مزار ژنرال آنگوس و همسرش در گورستانی در مریلند قرار داشت… افسانه‌هایی از دیدن اشباح سرگردان در اطراف این مقبره رواج یافت. برخی گفتند شبا‌هنگام چشمان سرخی از ورای چهرۀ سیاه وی می‌درخشد. بسیاری برای کشف راز‌های اگیِ سیاه، به این مقبره رخنه کردند تا سرانجام این مجسمه به واشنگتن منتقل شد.
12
آن بولین
افسانه‌ها حاکی از آن هستند که شبح این شه‌بانوی نگون‌بخت بریتانیایی، در برج لندن سرگردان است. آن بولین، دومین همسر و شه‌بانوی ”هنری هشتم“، پادشاه انگلستان بود که در برج لندن به اتهام زنای با محارم و خیانت به همسر خود گردن زده شد… گناهی که هیچ‌گاه درستی آن اثبات نشد.
13

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: