در دام مرگ سپید

بِک وِتِرز، 18 ساعتِ تمام در ”منطقۀ مرگ“ قلۀ اورست، در سرمای طاقت‌فرسا دوام آورد تا توانست اندک نیروی باقیماندۀ خویش را جمع کرده و خود را به کمپ اصلی بکشاند. در آن زمان، وی دچار پارگی قرنیۀ چشم و سرما‌زدگی شدیدی شده بود که بعدا به قطع هر دو دست وی منجر شد.
وی که یک آسیب‌شناس اهل تگزاس است، در آن سال یکی از هشت کوه‌نوردی بود که به رهبری راهنمای سرشناس کوهستان، راب هال، برای صعود اورست تلاش می‌کردند. وترز در آن زمان دچار کوری موقت شده بود، به همین دلیل در صبح روز صعود به قله، هال از او خواست به کمپ چهار اورست باز‌گردد. زمانی که راب هال و دیگر همراهانش از صعود نافرجام خویش به قله باز نگشتند، ”وترز“ به همراه یک کوه‌نورد دیگر شروع به بازگشت کردند. اما در میانۀ راه، کولاک برف شدیدی، ایشان و تعدادی کوه‌نورد دیگر را زمین‌گیر کرد. آنها مدتی در یال جنوبی اورست سرگردان بودند تا کولاک موقتا فروکش کرد. ”وترز“ به همراه سه نفر دیگر چنان ناتوان شده بودند که همان‌جا باقی ماندند تا دیگران به کمپ چهار بازگشته و با خود کمک همراه بیاورند. زمانی که گروه نجات به آن‌ها رسید، وترز در میان تیرگی شب از دیگران جدا افتاد. وی تمام شب را در سرمای فلج‌کننده و کولاک برف به سر برد. روز بعد، یکی از اعضای گروه نجات که به جستجوی او پرداخته بود، وی را در حالی میان مرگ و زندگی یافت. وی که مرگ وترز را حتمی می‌دید، او را به حال خود رها کرد، اما وترز با اراده‌ای مثال زدنی، خود را در حالی به کمپ چهار رساند که دست‌ها، صورت و دماغ وی سیاه شده بودند. وی یک شب دیگر را نیز به تنهایی در چادر سر کرد، بدون آن که بتواند بنوشد یا بخورد.
سرانجام وی نجات یافت و داستان تلاش فوق بشری وی، در کتاب‌های تحسین‌ شدۀ ”در هوای رقیق“ و ”اورست“، نقل شده است: داستانی از یکی از صعود‌های فاجعه‌بارِ تاریخ اورست در سال 1996 میلادی،که به مرگ هشت کوه‌نورد دیگر انجامید.
01

Border0
در 13 اکتبر سال 1972 میلادی بود که هواپیمای اروگوئه‌ای پرواز 571، در کوه‌های آند سقوط کرد. یک‌چهارم مسافران این هواپیما که اعضای یک تیم راگبی، خانواده‌ها و همکارانشان را حمل می‌کرد، در دم کشته شدند. 29 بازماندۀ این سانحه، با استفاده از بقایای هواپیما برای خود پناه‌گاهی ساخته و در ارتفاع 3500 متری کوه‌های برف گرفته و دور‌افتادۀ آند، با غذای اندکی که داشتند چند روزی سر کردند. اما فاجعه به همین جا ختم نشد: هشت نفر دیگر از آن‌ها بر اثر بهمنی که در منطقه فرو ریخت، کشته شدند.
02aپس از آن، کسانی که باقی مانده بودند، بدون هیچ غذایی، بدون امید نجاتی، به تغذیه از گوشت اجساد یخ‌زدۀ دوستان و خانوادۀ خود روی آوردند. پس از یک ماه دوام آوردن در آن شرایط دشوار، سرانجام دو نفر از اعضای گروه در تصمیمی شجاعانه، به قصد پیدا کردن کمک، در آن رشته‌کوه‌های خشن و یخ‌زده و خطرناک، به راه افتادند. پس از یک سفر خارق‌العاده و دشوارِ ده روزه، سرانجام یک مرد شیلیایی آن دو را نجات داد. سپس نیروهای امدادی از محل هواپیمای سانحه دیده با خبر شده و دیگر بازمانده‌ها را از مهلکه نجات دادند.
02b

Border0
کُلبی کومبز یک مربی مدرسۀ ملی آموزش راهنمای طبیعت بود که همراه دو نفر از دوستانش، به قصد سپری کردن تعطیلات، به رشته کوه‌های آلاسکا رفته بودند. آن‌ها در حال به پایان رساندن برنامه‌ی خویش روی یکی از خط‌الراس‌های کوه ”فوراکر“ بودند که ناگاه بهمنی‌ بزرگ بر سر ایشان آوار شد… و کُلبی و دوستانش را حدود 250 متر به پایین پرتاب کرد.
زمانی که کُلبی 6 ساعت بعد به هوش آمد، خود را در حالی به طناب حمایتش آویزان یافت که دو مهرۀ گردنش آسیب دیده بود. استخوان ترقوه‌اش شکسته و مچ پایش هم خرد شده بود. پس از آن که او اندکی به خود آمد، موفق شد خودش را به سوی یکی از دوستانش، والتر، بکشاند. اما او مرده بود. کومبز یک شب را در آن وضعیت بد سر کرد و توانست صبح روز بعد، با درد و رنجی تمام نا‌شدنی، خودش را به پایین‌دستِ کوهستان بکشاند، جایی که وی جسد دوست دیگرش را نیز یافت.
کومبز، به مدت چهار روز، با استخوان‌هایی شکسته و جراحاتی دردناک، در طبیعت سرد و خشن آلاسکا، تلاشی فوق انسانی از خود به خرج داد تا سرانجام توانست خودش را به جای امنی برساند و نجات یابد.
03
Border0

اواخر دسامبر سال 1992 میلادی بود که جیم استولپا، همسرش جنیفر و نوزاد 5 ماهۀ ایشان، در یک جادۀ دور‌افتاده در میانۀ کوه‌های ”سیِرا نِوادا“، در برف گیر افتادند. نا‌امید و گرسنه و سرما‌زده، آنها چهار روز تمام در وانت کوچک خود چپیدند و در آغوش هم سر کردند تا سر‌انجام به این نتیجه رسیدند که هیچ کمکی از جایی به آن‌ها نخواهد رسید.
پس خانواده تصمیم گرفت در برفی که تا بالای زانو می‌رسید، براه بیفتد. پس از سفری 25 کیلومتری و طاقت‌فرسا در میان برف و کوه‌های سرد سیِرا نِوادا، جِنیفر از شدت خستگی توان راه رفتن را از دست داد. پس جیم، او و کودک نوزادشان را به غاری که در همان نزدیکی‌ها یافته بود برد تا در آن‌جا پناه بگیرند. سپس خود وی، دو روز تمام در میان دشت‌های یخ‌زده و طبیعت خشن راه سپرد تا سر‌انجام کسانی را برای کمک پیدا کرد. آن‌ها به غاری که جنیفر و کودکش در آن پناه گرفته بودند رفتند: جایی که آن دو را سرما‌زده، گرسنه و از پای افتاده، اما زنده یافتند.
04
Border0

پیتر اسکیلبرگ، مرد سوئدی 44 ساله‌ای بود که دو ماه تمام، در حالی که در ماشین خود در یک جادۀ دور‌افتاده در میان انبوه برف گیر افتاده بود، دوام آورد تا نجات داده شد. وی، که در تاریخ 19 دسامبر سال 2012 در برف گرفتار شده بود، دو ماه در کیسه خواب خود، به شیوۀ خرس‌ها به خواب زمستانی فرو رفت، در حالی که ماشین وی تا سقف در برف مدفون شده بود. پزشکانی که وی را معاینه کردند، معتقدند که بدن وی به یک رخوت موقت فرو رفته بود تا همانند خواب زمستانی خرس‌ها، دو ماه بدون آب و غذا دوام بیاورد. ماشین وی که در برف مدفون بود نیز در نقش یک کلبۀ اسکیمویی، وی را از مرگ در سرمای 30 درجه زیر صفر نجات داده بود.
05
Border0
گوروه دانر رید، عده‌ای از آمریکایی‌های مهاجر اولیه بودند که در زمستان سال 1846 به قصد رسیدن به کالیفرنیا، با قطارِ واگن‌هایشان به راه افتادند، اما اشتباه در مسیر‌یابی و نیز حوادثی که منجر به تاخیر حرکت گروه شد، آن‌ها را در دام سرمای زود‌رسِ زمستانی به دام انداخت. آن‌ها در میانۀ سرمای شدید و فلج کنندۀ کوهستان سیِرا نِوادا، برای زنده ماندن به تلاشی طاقت‌فرسا پرداختند. ایشان از گرسنگی، سرما‌زدگی و جراحات رنج می‌بردند تا جایی که مجبور به تغذیه از اجساد همراهان مردۀ خویش شدند.
48 تن از 87 عضو گروه توانستند نجات یابند و خود را به کالیفرنیا برسانند، و از آن زمان داستان آنها دهان به دهان گشته و تا به امروز نقل شده است: نمونه‌ای از ارادۀ انسان برای زنده ماندن در اوج نا امیدی.
06
Border0
به سال 1982 بود که آنا آلن و دوست پسرش، پس از چند روز بارش برف، برای اسکی کردن به ارتفاعات شمال دریاچۀ ”تاهو“، در درۀ اِسکوا در کالیفرنیا رفتند. آنها تازه آمادۀ حرکت به بالا دست کوه شده بودند، که بهمن غافلگیر‌کننده‌ای، بر سر کمپ آن‌ها فرو ریخت و همه چیز را در کام خویش فرو برد.
زمانی که آنا به هوش آمد، خویش را در مکانی تاریک و سرد یافت. کمی طول کشید تا او بفهمد به شکلی معجزه‌آسا، زیر خرواری از توده‌های یخ و برف، زنده مدفون شده است. او که در میان بی‌هوشی و هوشیاری غوطه‌ور بود، دو روز تمام زیر خروارها برف مدفون بود تا سرانجام صدای گروه‌های امدادی را شنید که نام وی را فریاد می‌زدند. اما او آنقدر ضعیف بود که کسی پاسخ وی برای کمک گرفتن را نشنید.
شانس زنده ماندن یک قربانی ریزش بهمن در پانزده دقیقه‌ی نخست، 90 درصد بر‌آورد می‌شود، اما از آن دقیقه به بعد، لحظه به لحظه شانس زنده ماندن به سرعت کاهش می‌یابد. آنا خوش‌شانس بود که در آن فضای محصور شده میان برف و یک کمد، هوای کافی برای تنفس داشت. تقریبا 24 ساعت دیگر طول کشید تا سرانجام نیروهای نجات صدای او را شنیده و او را از زیر برف‌ها بیرون کشیدند. او تنها بازماندۀ یکی از مرگ‌بارترین بهمن‌ها در پیست‌های اسکی امریکا بود.
07
Border0
ایان بالزرود، یک کماندوی نروژی سخت‌جان و کار ‌آزموده بود که وظیفه داشت در طول جنگ جهانی دوم، لوازم و آذوقۀ مورد نیاز گروه‌های مقاومت در برابر نیرو‌های نازی را تامین کند.
در 29 مارس سال 1943، وی و سه کماندوی دیگر در یک ماموریت خطرناک، با یک قایق به قصد منهدم کردن یک برج کنترل هوایی نیروهای آلمان براه افتادند. اما به آنها خیانت شده بود. قایق‌های گشتی آلمانی به آنها حمله کردند. ایان و همراهانش به درون آب‌های سرد و یخ‌زدۀ نروژ افتادند. هنگامی که وی با تلاشی طاقت‌فرسا خود را به سواحل خالی از سکنه و یخ‌زدۀ قطبی کشاند، دریافت وی تنها بازماندۀ گروه است، یک انگشت پایش در درگیری متلاشی شده و یکی از پوتین‌هایش را نیز از دست داده است.
08_1اما او آدمی نبود که به آسانی تسلیم یا دستگیر شود. پس به گودال‌های برفی اطراف ساحل پناه برد، جایی که در یک درگیری، افسر آلمانی تعقیب کننده‌اش را از پای در‌آورد.
ایان بالزرود، بدون لباس گرم و آذوقه، با تنها یک کفش، دو ماه تمام در میان کوه‌های یخ‌زدۀ نروژ راه پیمود، از یک ریزش بهمن جان سالم بدر برد، دست‌ها و پاهایش را سرما زد، دچار برف‌کوری شد، مجبور شد با یک چاقوی جیبی در پناه‌گاه برفی که در پشت یک تخته‌سنگ درست کرده بود، 9 انگشت پای خود را قطع کند تا از سرایت قانقاریا به پایش جلوگیری نماید. وی سرانجام به کمک پارتیزان‌های نروژی از دست نیروهای نازی گریخت و از طریق مرز فنلاند، نجات داده شد.
08_2
Border0
به سال 1982 بود که فیل دول و مارک اینگلِس بر فراز کوه ”کوک“ در نیوزیلند، اسیر کولاک برف شدید شده و در آن گرفتار آمدند. آن‌ها تصمیم گرفتند یک غار برفی ساخته و تا رسیدن گروه نجات، موقتا در آن از شر کولاک در امان بمانند…
09_2اما این انتظار بیش از آن‌چه باید، طولانی شد. آنها دو هفتۀ تمام، با غذایی اندک و در سرمای شدید، در غار برفی خود به دام افتادند، و گرچه سرمای کشنده را تحمل کردند، اما پاهای هر دوی ایشان یخ زد. پس از انتقال به بیمارستان، دو پای آن‌ها قطع شد. اما این مسئله مانعی در راه ماجراجویی ایشان نبود. آن‌ها مدتی بعد بازگشتند و قلۀ کوک را بدون پا فتح کردند. در حقیقت، مارک اینگلس اولین کوه‌نورد جهان شد که با دو پای قطع شده، قلۀ اورست را صعود کرد. او در این راه کمی دیگر از باقی‌ماندۀ پاهایش و نیز چند انگشت دستش را از دست داد، اما سرانجام بر بام جهان قرار گرفت!
09_1
Border0
به سال 1914 میلادی بود که ماجراجو و مکتشف ایرلندی، سِر ارنست شَکِلتون، همراه شش نفر از همراهانش با کشتی تحقیقاتی خود ”ایندیورنس“، به قصد پیمودن قطب جنوب براه افتاد. کشتی آن‌ها، در سواحل ”دریای وِدِل“ پهلو گرفت و آن‌ها سفر خود را آغاز کردند تا در سوی دیگر، به کشتی دیگری که در انتظار آن‌ها بود، برسند. اما هرگز به این کار موفق نشدند: کشتی ایشان در دام یخ‌های قطبی گرفتار آمد و غرق شد. گروه مجبور شدند بر روی قطعه یخِ شناوری اردو بزنند. آن‌ها مدت دو ماهِ تمام، در دریای یخ‌زدۀ قطب جنوب با جریان آب به این‌سو و آن‌سو کشیده شدند تا قطعه یخ هم به دو نیم شد. ایشان بر قایق‌های نجات کوچک خود سوار شدند و پارو زدند تا به جزیرۀ یخ‌زده و متروک ”اِلِفانت“ رسیدند.
شَکِلتون و همراهانش ،نا امید از یافتن غذا یا پناه‌گاهی در این جزیره، تصمیم گرفتند بر بزرگ‌ترین قایق خود سوار شده و سفر دریایی دشواری را آغاز کنند. آن‌ها با تلاشی فراوان، حدود 1300 کیلومتر در دریای خشن و سرد قطبی پارو زدند تا سرانجام خویش را به یکی از جزایر آمریکای جنوبی رساندند. در این تلاش شش ماهۀ شگفت‌آور، هیچ‌یک از اعضای گروه جان خویش را از دست ندادند.
10
Border0
گِرِگ کلارک یک چوب‌بر بود که در ژانویۀ سال 2004 میلادی، به همراه سگ وفادارش برِک، در سواحل آلاسکا با قایقش در حال تردد بود که در نزدیکی جزیرۀ متروکه‌ای، با یک تخته‌سنگ برخورد کرد. او درخواست کمکی ارسال کرد. زمانی که ساعتی بعد امداد‌گران به آن منطقه رسیدند، نه اثری از کلارک، نه از قایق و نه از سگ وی یافتند. تنها چند تکه چوب از باقی‌مانده‌های قایق وی بدست آمد.
یک ماه بعد، یک از دوستان نزدیک کلارک، سوار بر قایقش در نزدیکی همان جزیره مشغول گشت زدن بود که حیوان سیاه‌رنگی را در ساحل دید. ابتدا پنداشت یک گرگ است، اما بعد از نزدیک‌تر شدن، او برِک، سگِ دوست مرده‌اش را شناخت. برِک، موفق شده بود در میان آب‌های یخ‌زده شنا کند و خودش را به ساحل جزیرۀ متروک برساند. او در سرمای طاقت‌فرسا و برف‌های انبوه زمستان آلاسکا، زخمی و خسته و بدون غذا دوام آورده بود. هنگامی که وی را صدا زدند، او بدون درنگ، بی آن‌که به خستگی و ناتوانی و سرما‌زدگی خویش فکر کند، خود را به درون آب‌های یخ‌زده انداخت و به سوی قایق شنا کرد تا نجاتش دهند.
11

Advertisements

2 پاسخ به “در دام مرگ سپید

  1. شهاب 31/01/2015 در 3:03 ب.ظ.

    بیگ لاگ جان با درود،
    این گونه نوشته‌ها به آدم درس زندگی و مقاومت می‌دهند. ممکن است آدمی فکر کند اینان افرادی با نیروی فوق‌بشری هستند، ولی تجربه نشان می‌دهد، بسیاری از انسان‌ها که اراده‌ای قوی و به زندگی دلبستگی دارند، در شرایط اضطراری می‌توانند کارهای فوق‌العاده‌ای انجام دهند. البته منظورم کسانی مثل خود شماست که اهل طبیعت و ماجراجویی هستند، وگرنه خودم اگر ۲۰ کیلومتر دورتر از شهر در طبیعت تنها بمانم، از ترس اجنه و شیاطین قالب تهی می‌کنم و نیازی به فشار سرما و گرسنگی نیست! بدبختانه نماز وحشت هم بلد نیستم که بتوانم در موارد اضطراری به آن متوسل شوم!

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

    • BigLog 31/01/2015 در 4:05 ب.ظ.

      شهاب جان با درود متقابل و سپاس از توجهتان، کلا زنده ماندن در شرایط اضطراری از الگوی خاصی پیروی نمی کند. آدمهای زبده و مجربی را دیده ام که در شرایط سخت عملکرد بدتری از آدمهای کم تجربه تر داشته اند… همینقدر که امثال من و شما در دنیایی مملو از خرافات و تعصبات دوام می آوریم، شاهکار است! خودتان را دست کم نگیرید! 🙂

      دوست داشتن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: