قاتلین کوچک

اریک اسمیث

eric-smith2

شما فکر می‌کنین من تهدیدی برای سلامت جامعه هستم. می‌تونم درک کنم چرا اینجور فکر می‌کنین. اما واقعیت اینه که اینطور نیست، من کمک حالِ جامعه‌مون هستم.

در سن سیزده سالگی، اریک به خاطر عینک بزرگ، صورت کک‌مکی، موهای سرخ بلند و مخصوصا لاله‌های گوش کشیده و آویزانش، دائما مورد تحقیر و آزار هم سن و سالانش قرار می‌گرفت. این خصوصیات ظاهری، اثرات داروی صرعی بود که مادر اریک، هنگام بارداری مصرف کرده بود. اریک به خاطر قتل یک پسربچۀ 4 ساله دستگیر شد. پسرک را خفه کرده، سنگی بر سر او کوبیده و با قطعه‌ای چوب به او تجاوز کرده بودند. اریک نتوانست به پلیس بگوید چرا این کار را کرده است. روان‌شناسان، اریک را مبتلا به اختلال انفجاری متناوب (IED) تشخیص دادند، نوعی اختلال که در آن، بیمار نمی‌تواند خشمِ درونی خود را کنترل کند. اریک به زندان انداخته شد و تا به امروز هم، در زندان به سر می‌برد.


جاشوا فیلیپس

jash2_resize

باید حواسمان باشد که یک بچۀ چهارده ساله، یک بزرگ‌سالِ کوچک نیست.

روزی که مادر جاشوای 14 ساله  طبق معمول به تمیز کردن اتاق پسرش پرداخت، فکر نمی‌کرد این کار به افشای جنایت فرزندش منجر شود. مادر جاشوا، زیر تخت پسرش لکۀ خیسی دید که تصور کرد از تشک آبی او نشت کرده است. زمانی که به بررسی نشتی احتمالی تشک پرداخت، زیر تخت پسرش با جسد بی‌جانِ مدی کلیفتون، دخترک هشت‌سالۀ همسایه مواجه شد که چند روز پیش، ناپدید شده بود.
مردم نمی‌توانستند باور کنند جاشوا دست به قتل دخترک زده باشد، او حتی برای یافتن دخترک گمشده هم داوطلب شده بود. دادگاه جاشوا را به حبس ابد بدون امکان آزادی محکوم کرد. جاشوا هیچ‌گاه دلیل واقعی قتل دخترک را فاش نکرد. او گفت اتفاقی با چوب بیسبال ضربه‌ای به چشم دخترک وارد کرده، بعد او را به اتاق خود کشانده و با ضربات چاقو او را کشته است. هیئت منصفه، داستان جاشوا را باور نکرد.


جرج استینی

GEORGE STINNEY JR

تنها زمانی که از او خواستند برخیزد و حکم دادگاه را بشنود، کمی مضطرب و هیجان‌زده شد.

زمانی که در سال 1944، حکم اعدام جرج استینی 14 ساله به اجرا در آمد، او تبدیل به خُردسال‌ترین مجرم اعدام شده‌ی قرن بیستم آمریکا گشت. جرج، متهم به قتل دو دخترِ 11 و 8 ساله بود که اجسادشان در گودالی کشف شده بود. جمجمۀ این دختران با میخ بزرگ مخصوص راه‌آهن که در آن حوالی یافت شد، متلاشی شده بود. جرج پذیرفت که این جنایت را انجام داده است و گفت تنها قصد هم‌آغوشی با دخترک بزرگ‌تر را داشته، اما مجبور به کشتن هر دو دختر شده است. او محاکمه و به اعدام با صندلی الکتریکی محکوم شد. خانوادۀ او به خاطر فقر مالی، نتوانستند درخواست تجدید نظر بدهند.


لیونل تیت

lionel-tate2_resize

من ادای کشتی‌گیرهای حرفه‌ای رو در می‌آوردم…

کسی نمی‌تواند تصور کند که یک مسابقۀ سادۀ کشتی، بتواند به قتل منجر شود. تیفانی کوچولو به کاتلین تیت سپرده شده بود تا در غیاب والدینش، از او مراقبت کند. کاتلین هم دخترک را به خانه‌اش برد و او را در اتاق پذیرایی، با پسر 14 ساله‌اش، لیونل، تنها گذاشت تا تلویزیون تماشا کنند و به سراغ کارهایش رفت. کمی بعد متوجه سر و صدایی از طبقۀ پایین شد و بر سر بچه‌ها داد زد که کمتر سر و صدا کنند. اندکی بعد، لیونل به مادرش خبر داد که دختر کوچولو از هوش رفته و نفس نمی‌کشد. لیونل به مادرش گفت آنها مشغول تقلید کشتی گرفتن بوده‌اند و لیونل گردن دخترک را زیر بغل گرفته و سرش را چند بار بر میز کوبیده است. تحقیقات نشان داد علت مرگ دخترک، فشار زیاد وارد بر کبد وی بوده است. همچنین جمجمه و چند دندۀ دخترک هم شکسته شده و اثر ورم مغزی ناشی از ضربات متوالی به مدت 5 دقیقه نیز، در او مشاهده شد؛ علاوه بر 35 جراحت بدنی دیگر… لیونل بعدا اعتراف کرد که از روی پاگردِ پلکان روی دخترک پریده و او را مجروح کرده است. لیونل به زندان ابد بدون بخشش، محکوم شد اما از آنجا که در زمان محاکمه، از نظر سلامت روانی معاینه نشده بود، در سال 2004 از زندان آزاد شد.


بَری دیل لوکایتیس

barry_dale2_resize

این خیلی از درس حساب بیشتر حال میده!

در فوریۀ سال 1996، دبیرستانی در حومۀ واشینگتن، شاهد یک گروگان‌گیری خونین بود. گروگان‌گیر، بَری دیل 14 ساله، هم کلاسی‌ها و معلم خود را در کلاس جبر به گلوله بست، دو دانش‌آموز و معلم خود را کشت و تعدادی را هم زخمی کرد. بری دیل از بیماری توهم و افکار خرافی رنج می‌برد. او روز گروگان‌گیری، لباس هفت‌تیرکش‌های غرب وحشی را پوشیده و چند اسلحۀ متعلق به پدر خود را به همراه داشت. این گروگان‌گیری ده دقیقه به طول انجامید تا این که مربی ورزش مدرسه، توانست او را خلع سلاح کند.
گرچه بری از بیماری روانی که در خانوادۀ او هم سابقه داشت، رنج می‌برد، اما برای این کار خود، تحت تاثیر کلیپ موسیقی گروه مشهور پِرل جم، جِرِمی، قرار گرفته بود. جملۀ او خطاب به هم‌کلاسی‌های وحشتزده‌اش ( این خیلی از حساب  جذاب‌تره!)، برگرفته از  جمله‌ای در کتاب خشم، اثر استفن کینگ بود. بری به حبس ابد محکوم شد.


مری بِل

M-Bell2_resize

کشتن اونقدرها هم کار بدی نیست… همۀ ما بالاخره یه روزی، یه جوری می میریم…

وقتی جسد برایان سه ساله کشف شد، بدنش از علف‌ها و گیاهان ارغوانی رنگ پوشیده شده بود. پیش از آن، جسد مارتین 4 ساله هم در حالی کشف شده بود که او را خفه کرده بودند، رانهایش را سوراخ کرده و پوست بخشهایی از آلت تناسلی‌اش را کنده بودند. حرف M نیز بر شکم مارتین کوچک کنده شده بود. زمانی که مری بل این جنایات را انجام می‌داد، تنها ده سال داشت. او و دوستش، چندی بعد مخفیانه به یک پرورشگاه وارد شدند، و نامه‌ای از خود بجا گذاشتند که مسئولیت این قتل‌ها را به گردن می‌گرفت.
سابقۀ خانوادگی مری بل در انجام این جنایات، بی تاثیر نبود. مری همواره فکر می‌کرد پدر واقعی اش بیل بل است، یک جنایتکار روانی که به خاطر سرقت مسلحانه در زندان به سر می‌برد. اما هویت پدر واقعی مری تا به امروز، نامعلوم مانده است. مری ادعا می‌کرد مادرش – که یک روسپی بود – در سن چهار سالگی او را وادار به هم‌خوابگی با مشتریانش می‌نمود. زمانی که مری بل دستگیر شد، تنها یازده سال داشت. او هنوز آنقدر بزرگ نشده بود که به زندان فرستاده شود و از سوی دیگر، چنان خطرناک بود که نمی‌شد او را در دارالتادیب یا بیمارستان روانی، کنار کودکان دیگر نگهداری کرد. در زمان محاکمۀ او، مادرش با فروش داستان زندگی مری، پول خوبی به جیب زد.
مری 23 سال بعد از زندان آزاد شد و برای پنهان ماندنِ هویت خود و دخترش، دعوی قضایی اقامه کرد که در آن برنده شد. این حکم قضایی، اکنون به دستور مری بل مشهور است.


جان ونابلس و رابرت تامپسون

thompson-venables_resize

همۀ پسر‌بچه‌ها خوبن، تا موقعی که بزرگ میشن…

زمانی که مادر جیمز، او را در مغازۀ قصابی‌شان تنها گذاشت تا برود و زود برگردد، فکر نمی‌کرد این آخرین باری باشد که پسر دو ساله‌اش را زنده می‌بیند.
در این روز، جان و رابرت طبق معمول از مدرسه جیم شده بودند و مشغول گردش در بازار بودند. از مغازه ها چیز کِش می‌رفتند و  توی رستوران‌ها مزاحم مردم می‌شدند. اینجا بود که پسرها این فکر به کله‌شان زد که بچه‌ای را بدزدند و حادثه‌ای ساختگی درست کنند، گویا که وسیلۀ نقلیه‌ای با او برخورد کرده باشد. این دو پسر‌بچه، پیش از این هم قصد چنین کاری را با یک بچۀ دیگر داشتند اما مادر قربانی، خیلی زود متوجه گم شدنِ بچه‌اش شده بود.
جان و رابرت، جیمز را از مغازۀ مادرش دزدیدند، او را کتک زدند، روی زمین کشیدند و با لگد به جانش افتادند. رهگذرها فکر می‌کردند اینها، برادرانی هستند که دارند با هم دعوا می‌کنند. این دو پسرک ده ساله، قربانی 2 سالۀ خود را به محوطۀ ریلهای راه‌آهن کشاندند، به چشمانش رنگ پاشیدند، با میلۀ آهنی بر سرش کوفتند، او را سنگ‌باران کردند، آجر به او پرتاب کردند و حتی او را مورد آزار جنسی قرار دادند… بعد، بدنِ نیمه‌جان او را روی ریل راه‌آهن گذاشتند و سرش را با سنگ پوشاندند. متخصصان گفتند مدتی قبل از آن که قطار، جیمزِ کوچک را زیر گرفته و له کند، او بر اثر شدتِ جراحات، در‌گذشته بود.


جِسی پامروی

Jesse_Pomeroy2

شاید اینکارها رو هم کرده باشم.

جسی پامِروی، جوان‌ترین قاتل در تاریخ ایالت ماساچوستِ آمریکاست. جسی، هنگامی که تنها 11 سال داشت، اعمال شریرانۀ خود را آغاز کرد. او هفت کودک خردسال را ربوده، در مکانی مخفی آنها را به بند کشیده و با فرو کردن چاقو یا اشیاء نوک‌تیز به بدن آنها، شکنجه‌شان می‌کرد. او دستگیر و به دار‌التادیب فرستاده شد، ولی یک سال و نیم بعد به دلیل رفتار خوب، آزاد شد. اما این، تازه شروع جنایات این کودکِ قاتل بود. سه سال بعد، او دختر ده ساله و پسر چهار ساله‌ای را ربود و به قتل رساند. پلیس، زمانی که جسد دخترک ده ساله را  در زیر‌زمینِ مغازۀ لباس‌فروشی مادرِ جسی کشف کرد، او را دستگیر نمود. جسی به زندان ابدِ انفرادی محکوم شد و تا پایان عمرش، در سن 72 سالگی، در زندان بسر برد.


گراهام یانگ

Graham-resize

مثل اعتیاد به یک دارو بود، با این تفاوت که این من نبودم که دارو را مصرف می‌کردم…

گراهام یانگ، از سنین کودکی به شیمی و بخصوص به سموم مختلف و تاثیر آنها بر موجودات، علاقمند شد. گراهام از سن 14 سالگی شروع به ساخت و آزمایش سموم مهلک خانگی کرد. او برای تهیۀ مواد اولیه از داروخانه‌ها، در مورد سن خود دروغ می‌گفت و وانمود می‌کرد این مواد را برای آزمایش‌های مدرسه‌ش لازم دارد. نخستین قربانیان او، اعضای خانواده و دوستانش بودند:  پدر، مادر و خواهرش با سمومی که او وارد غذایشان می‌کرد، بیمار شدند. اندکی بعد نیز، مادرِ مادرخواندۀ گراهام، بر اثر مصرف غذای مسموم درگذشت. گراهام در سن 14 سالگی به مهارت کافی در کار خویش دست یافته بود اما گاه خود نیز قربانی غذاهای مسمومی می‌شد که در خانه تهیه می‌کرد. زمانی که معلم مدرسۀ گراهام، به آزمایشهای او مشکوک شد، پلیس را در جریان گذاشت و گراهام دستگیر شد. در کشوی میز مدرسۀ او، مواد سمی و نقاشی‌هایی از آدمهای در حال مرگ یافته شد. گراهام به یک بیمارستان روانی فرستاده شد اما حتی آنجا هم پرستاران و دیگر بیماران توسط وی مسموم شده و جان می‌باختند. او چنان در کار خود مهارت پیدا کرده بود که به راحتی می‌توانست از برگ گیاهِ برگ‌بو، سیانور تهیه کند. گراهام در سن 23 سالگی آزاد شد و برای زندگی نزد خواهرش رفت اما همچنان به مسموم کردن قربانیان، که اکثرا از همکارانش بودند، می‌پرداخت. وی دوباره به زندان افکنده شد و تا زمان مرگش، در آنجا باقی ماند.


کریگ پرایس

craig-price2

هر چه دخترا به آخر عمرشون نزدیک‌تر می‌شدند، بیشتر دلم می‌خواست زنده‌شون بذارم…

در سال 1989، اجساد بی‌جان و غرقه در خون جُوان هیتون و دو دختر 10 و 8 ساله اش، در منزلشان کشف شد. آنها با بی‌رحمی هر چه تمام، با کارد آشپزخانه سلاخی شده بودند به گونه‌ای که تیغۀ کارد، در گردن مادر خانواده، شکسته بود. پلیس در تحقیقات خود، انگیزۀ قتل را سرقت دانست و به کریگ که در همان حوالی زندگی می‌کرد مظنون شد. کریگ در ادامۀ تحقیقات به قتل این خانواده و قتل‌های مشابه پیش از این که در دوسال گذشته در منطقه رخ داده بود، اعتراف کرد. کریگ محاکمه و به حبس ابد محکوم شد. در آن زمان، او تنها 16 سال داشت.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: