افسانه‌هایی از آمریکای لاتین

اِل ایمبونچه
این موجود افسانه‌ای، هنوز کودکی بیش نیست که از سوی والدینش به جادوگران غار‌نشین فروخته می‌شود. جادوگر این کودک را مسخ کرده، یک پای وی را به گونه‌ای می‌شکند که به پشت گردنش می‌چسبد. در سه ماهگی، زبان این کودک شکافته و فاق‌دار می‌شود. در همان زمان، جادوگر از روغنی بر پشت او می‌مالد که بر بدن وی مو‌هایی می‌رویاند. خوراک این نوزاد، شیرِ گربه‌ی سیاه و گوشتِ بز است، تا زمانی که بزرگ شود و جادوگر وی را با گوشت مردگان قبرستان تغذیه کند. ایمبونچه، نگاهبان ورودی غار جادوگران است.
AMLegend (1)اِل ایمبونچه (اینوونچه) گاه در مقام مشاور جادوگر ظاهر می‌شود. او غار را ترک نمی‌گوید مگر آن که مردمان غار را بیابند یا غار فرو بریزد. گاه که جادوگر مجبور به ترک غار خویش می‌شود، باید اینوونچه را در حالی که می‌گرید و دست و پا می‌زند و زمین و زمان را نفرین می‌کند، بر دوش خود بگیرد. اینوونچه از خوراکی که جادوگر در اختیار او می‌گذارد تغذیه می‌کند، مگر آن که در غار غذایی نمانده باشد… آن‌گاه است که او به جستجوی خوراک خویش خواهد پرداخت.


سِگوآپا
این پری کوهستانی، مردان را به دام عشق خویش کشیده و پس از کام‌گیری از آن‌ها، ایشان را می‌کشد. سگوآپا، گاه زنی زیبا و خوب‌رو است و گاه عفریته‌ای بد شکل و مهیب. گیسوان شبق‌گونه‌ی وی اندام برهنه‌اش را می‌پوشاند، پوستی گندم‌گون دارد و پاهایش به عقب چرخیده، به شکلی که نمی‌شود فهمید او از کدام سو می‌آید و به کدام سو می‌رود. او آوایی هم‌چون ناله یا همهمه‌ی مبهم دارد، مردانِ از راه دور افتاده را به دام خویش می‌کشد و پس از عشق‌بازی، به قتل می‌رساند.
AMLegend (3)برای به دام انداختن سگوآپا، باید در شب مهتاب کامل، با سگی سیاه و سپید به جستجوی او پرداخت. افسانه‌ی سگوآپا در جمهوری دومنیکن، شاید از سوی بردگان آفریقایی همراه آورده شده باشد.


وِکوفه
در اسطوره‌های مردمان ماپوچه (بومیان سرخ‌پوست آمریکای جنوبی) ”وِکوفه“ معنایی همسان شیطان دارد: روح شریر و فریب‌کار و دروغ‌گویی که مردمان را آزرده و گمراه می‌کند. گرچه برخی نسخه‌های این افسانه وکوفه را موجودی معرفی می‌کنند که بنا به شخصیت آدم‌های مقابلش، طبیعتی نیک یا سرشتی بد اختیار می‌کند، اما بیشتر روایات از وی موجودی شرور و بد‌کردار تصویر می‌کنند.
AMLegend (5)وکوفه که قدرتی ماورایی دارد و به اشکالی شبح‌وار ظاهر می‌شود، می‌تواند در خدمت کالکو (جادوگران قبایل ماپوچه) نیز در آید و به آنان خدمت کند. وکوفه می‌تواند روح اشخاص تازه در گذشته را به بند کِشد، بیماری بپراکند یا با قحطی و جنگ، سبب مرگ مردمان شود. وکوفه، که پیش از تسلط کلیسا بر آمریکای جنوبی نقش ابلیس را بازی می‌کرد، گاه به شکل حیوانات یا بلایای طبیعی رخ می‌نماید و در دست جادوگران، تبدیل به سلاح مخربِ کشتار جمعی می‌شود.


اِل پومبِرو
موجود افسانه‌ایِ جنگل‌نشین، با دست و پاهایی کوتاه و پاهای پوشیده از مو، که بی‌صدا در سایه‌ها می‌خزد و پرندگان جنگل را از شر کودکان بازیگوش و تیر‌کمان‌هایشان مصون می‌دارد.
AMLegend (2)ال پومبرو، که در فرهنگ عامه‌ی آرژانتین و پاراگوئه روایت می‌شود، هم‌چنین می‌تواند با لمس شکم دوشیزگان، آن‌ها را باردار کند. او هم‌چنین می‌تواند منبع ایجاد شر و بدبختی باشد، که البته مردمان با اهدای هدایایی مانند تنباکو و عسل و نوشیدنی، از او درخواست یاری می‌کنند. او می‌تواند سبب افزایش محصولات کشاورزی یا سلامت حیوانات اهلی باشد. ال پومبرو، در روایات قدیمی‌تر افسانه، موجودی بلند قد با دستانی کشیده بوده است.


پری‌های آمازون
همچون پریان آبی در اسطوره‌های یونان قدیم، این موجودات اغوا‌گر، در رودخانه‌هایی که به بستر آمازون می‌ریزند زندگی می‌کنند: رودهایی که خانه‌ی مارهای آناکوندا نیز هستند.
AMLegend (8)شکارچیان، چوب‌بُران و جویندگان طلا، که هفته‌ها دور از خانه و خانواده‌ی خود در این مناطق سر می‌کنند، طعمه‌ی این پریان زیبا‌روی می‌شوند. آن‌ها گاه در ساحل دیگر رودخانه، این دختکان زیبا و وسوسه‌گر را می‌بینند که ایشان را به سوی خویش فرا می‌خوانند. پس ایشان دل به رود خروشان زده و به سوی دیگر شنا می‌کنند تا به آن پری دست یابند، اما در میانه‌ی راه طعمه‌ی امواج رود می‌شوند. کسانی که در برابر این وسوسه مقاومت می‌کنند، با خود افسانه‌ی پریان آمازون را به همراه می‌آورند.


لا توندا
افسانه‌ها می گویند در قرن شانزدهم، بردگانی از یک کشتی تجارت برده که از پاناما به سوی پرو می‌رفت، گریختند و در راه خویش، با بومیان به نبرد پرداختند. چون آوای نبرد به گوش ابلیس رسید، وی به کمک بومیان آمد و در نقش شاهزاده ماکومبا، همگی ایشان را کشت. شاهزاده سپس به دختر جوانی دل باخت و با وی ازدواج کرد و کودکانی از آن حاصل شد که یکی از آن‌ها، ”توندا“ است.
AMLegend (6)لا توندا موجودی هزار چهره و فریبنده است که کودکان را می‌رباید، شکارچیان و چوب‌بُران را در نقش زنی خوب‌روی فریب می‌دهد و در جنگل‌های تاریک به دام می‌اندازد. او گاه بر مردمان، چون عزیز‌ترین کسانشان ظاهر می‌شود. لا توندا که بنا بر روایات پایی چوبین دارد، قربانیان خویش را به مکانی دنج هدایت می‌کند، سپس ایشان را بیهوش می‌سازد و روح ایشان را به تسخیر و بردگی خویش می‌کشاند.
افسانه‌ی لا توندا، در میان مردمان ساحل‌نشین کشورهای کلمبیا و اکوادور رواج فراوان دارد.


اِل سیلبون (سوت‌زن)
این موجود شبح‌وش، روح پسر جوانی است که پدر و همسر خویش را به قتل رسانده و اکنون با کیسه‌ای بر دوش (که از استخوان‌های پدرش انباشته شده) سوت‌زنان به سفری ابدی در جهان روزگار می‌گذراند. این نفرین، از سوی پدربزرگ وی گریبان‌گیر وی شده است که پسر جوان وی را شلاق می‌زده و سگان درنده را به جان او می‌انداخته است.
AMLegend (10)صدای سوت ال سیلبون، که اغلب همچون سایه‌ی مردی بلند قد با کلاهی بر سر تصویر می‌شود، ارمغان مرگ است و اگر موسیقی به قدر کافی بلند نواخته شود، اثر خود را از دست می‌دهد. ال سیلبون شب‌ها کنار خانه‌ها می‌نشیند و شروع به شمردن استخوان‌های درون کیسه‌اش می‌کند.
افسانه‌های ونزوئلا می‌گویند اگر صدای سوت خفیفی را شنیدید که از میان تاریکی به سوی شما نزدیک می‌شود، بدانید که ال سیلبون آماده است تا جان شما را بگیرد. اگر صدای این سوت از نزدیک شنیده شود مردم در امان هستند، اما اگر صدای سوت اِل سیلبون از دور به گوش برسد، آن‌گاه است که خطر شما را تهدید می‌کند.


لا ویودیتا
این زن شبح‌وش، پوشیده در ردایی سیاه و با روبنده‌ای تیره، شبا‌هنگام در گذرگاه‌ها و کوچه‌ها می‌خرامد و مردان جوان مست را به سوی خود می‌کشاند. او می‌گذارد تا ایشان بدن وی را لمس کنند و به امید عشقبازی، ایشان را به گوشه‌ای خلوت می‌برد. این زمان است که نقاب از چهره بر می‌دارد: او نه صورتی دارد، نه چشمانی و نه گیسوانی؛ او تنها یک جمجمه است با لبخندی خوفناک.
مردانی که با دیدن این منظره‌ی مهیب از هوش می‌روند، چون سحرگاهان بیدار می‌شوند خود را پوشیده در بوته‌های خار‌بُن می‌یابند.
AMLegend (4)این افسانه، که به اشکال مختلف در آمریکای لاتین رواج دارد، گویا برای بر حذر داشتن جوانان کاتولیک از رابطه با زنان جوان و پیروی از آموزه‌های کلیسا ساخته شده است. برخی افسانه‌ها می‌گویند این زن، بانویی جوان بوده که چون با خیانت همسرش روبرو می‌شود، با ابلیس پیمان می‌بندد تا مردان را آزار دهد. برخی نقل می‌کنند او زنی جوان بوده که بر اثر اندوه ناشی از مرگ محبوب خویش، به زندگی خود پایان داده و اینک چون روحی سرگردان، به دنبال عشق از دست رفته‌ی خویش می‌گردد.


اِل فامیلیار
افسانه‌های آرژانتینی از این موجود مهیب نقل می‌کنند، موجودی به شکل ماری بزرگ‌اندام، یا سگ سیاهی بدون سر، که از کارگران مزارع نیشکر تغذیه می‌کند. بر اساس افسانه‌های جدید، صاحبان کارخانه‌های نیشکر، با ابلیس پیمان بسته‌اند که در ازای حفظ محصول خود، سالی یک کارگر را به عنوان قربانی به این موجود درنده تقدیم کنند. این افسانه که بی‌شباهت به افسانه‌ی شبح سگ سیاه در فرهنگ اروپایی نیست، نشان از شرایط طاقت‌فرسا و رنج‌آور کارگران مزارع نیشکر، در اوایل قرن نوزدهم در آمریکای لاتین دارد.
AMLegend (9)


سِگوآ
سگوآ شبح دختری است با گیسوانی افشان، چشمانی سیاه و پوستی مهتابی که در جاده‌های دور افتاده و راه‌های کم‌گذر، در انتظار مسافران می‌ماند. او با دلبری بر اسب یا ارابه‌ی ایشان سوار می‌شود.
افسانه‌ها می‌گویند هنگامی که مرد سر می‌چرخاند تا نگاهی به مسافر زیبا‌روی خویش بیاندازد، ترس سراپای وجودش را در بر می‌گیرد: این دختر زیبا‌روی تبدیل به موجودی می‌شود با صورت یک اسب و چشمان سرخ شعله‌ور. گرچه معلوم نیست از این موجودات چه شرارتی سر می‌زند، اما مردان بسیاری از روبرو شدن با این صحنه هراس دارند.
AMLegend (7)پژوهش‌های جامعه‌شناختی نشان می دهد که این افسانه، به گونه‌ای هراس مردان از زنانی که گردن به اطاعت از پدران و برادران و کلیسا نمی‌نهند را بازتاب می‌دهد: برای ایشان حضور زنی تنها، به دور از خانه و نقش سنتی خود، به خودی خود بسیار هراسناک است!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: