بایگانی دسته‌ها: دانش و تاریخ

کودکان جنگ

در قرن بیستم، بیش از 2 میلیون کودک در جنگ‌ها کشته شده‌اند، 4 تا 5 میلیون کودک معلول شده‌اند. 12 میلیون کودک آواره و بی‌خانمان شده و بیش از یک میلیون کودک، والدین خود را از دست داده‌اند و بیش از 10 میلیون کودک به مشکلات روحی و روانی دچار گشتند.

Cwar-01


میان سالهای 1945 تا 1992 میلادی، 149 جنگ در جهان بوقوع پیوسته که بیش از 23 میلیون کشته بر جای گذاشته است: از بوسنی‌هرزگوین تا کامبوج و از غزه تا رواندا.  این ماشین جنگ و خون‌ریزی، اکنون بیش از پیش، کودکان بیشتری را در زیر چرخ‌های خود قربانی کرده است. گاه تمام دوران کودکی و نوجوانی میلیون‌ها انسان، در میانۀ جنگ‌ها و کشتارهای داخلی گذشته است.


Cwar-02 ادامهٔ این نوشته را بخوانید

ویرانه‌های اسرار‌ آمیز دنیای کهن (1)

سنگ‌های کارناک

در نزدیکی روستای کارناک (carnac)، واقع در بریتانیِ فرانسه، منطقه‌ای وسیع از سنگ‌های بنا شده به دست بشر وجود دارد. این سازۀ اسرار‌آمیز، که قدمت آن به 6500 تا 5300 سال پیش باز می‌گردد و از اهرام مصر قدیمی‌تر است، مجموعه‌ای از میز‌سنگها، گور‌پشته‌ها، سنگ‌افراشت‌ها و ردیف‌های هندسی سنگ‌هایی است که توسط انسان‌های پایان عصر سنگ، بنا شده است.
carnac (5)b

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

ریشه‌ی همه رنج‌ها

در روزگاران نخستین، که همه‌ی جان‌داران روی زمین با هم سخن می‌گفتند، آدم‌ها و جانوران به خوبی و خوشی کنار هم زندگی می‌کردند. اما چون آدم‌ها کم‌کم زیاد شدند، به شکار و کشتن جانوران روی آوردند تا گرسنگی خود را بر طرف کنند. آن‌ها جانوران را از خانه‌های‌شان بیرون راندند و حتی بدون دلیل به شکار جانوران هم می‌پرداختند.
این‌جا بود که جانوران دور هم جمع شدند تا تصمیم بگیرند چگونه با این جماعت مقابله کنند. خرس‌ها پیشنهاد کردند با استفاده از نیزه و تیر‌کمان، به جنگ آدمیان بروند. اما پیشنهاد آن‌ها از سوی باقی جانوران ابلهانه خوانده شد و خرس‌ها از جمع ایشان رانده شدند؛ پس خرس‌ها هم تصمیم گرفتند می‌توانند با چنگ و دندان طبیعی خود به جنگ آدم‌ها بروند.
باقی جانوران تصمیم گرفتند هر یک، نوعی از بیماری را بیافرینند تا از جمعیت آدم‌ها کاسته شود. اما گیاهان که این تصمیم را نا‌بخردانه می‌دانستند، دور هم گرد آمدند و هر یک راهی برای درمان آن بیماری‌ها آفریدند.
… چنین است که سرخ‌پوستان ”چروکی“، پیش از کشتن حیوانات، از آن‌ها درخواست بخشایش می‌کنند.
dis1_resize ادامهٔ این نوشته را بخوانید

داستان‌هایی برای باور نکردن

هنگامی که یک مرد 57 سالۀ ژاپنی، پی برد که لوازم منزل و خوراکی‌هایش به شکلی عجیب ناپدید می‌شوند، تصمیم گرفت در گوشه و کنار خانه، دوربین‌های مدار‌بسته‌ای کار بگذارد. زمانی که وی روز بعد، به تماشای تصاویر ضبط شده پرداخت، با واقعیتی عجیب روبرو شد: در تصاویر، زنی کوچک‌اندام و شبح‌گونه، از داخل کمد دیواری اتاق خواب وی بیرون خزید، غذای وی را خورد، پول‌های او را برداشت، و حتی به حمام رفت، دوش گرفت و دوباره به سوراخ خود خزید. مرد ژاپنی پلیس را در جریان گذاشت. پلیس پس از جستجو، زن کوچک اندام را در حالی که در کمد منزل مخفی شده بود، پیدا کرد… تحقیقات مشخص کرد این زن بیش از یک سال، بدون آن که صاحب‌خانه متوجه شود، در داخل کمد منزل وی زندگی کرده است!

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

می‌خواهم زنده بمانم!

 پادشاهِ جنگل

”هرمن پِری“، در طول جنگ جهانی دوم یکی از اعضای گردانِ کار ارتش امریکا در برمه بود: گردانی که کار ایشان، ساختن جاده در بدترین شرایط ممکن بود. این گردان، که تنها از سیاه‌پوستان تشکیل شده بود، باید با بیماری، باران‌های موسمی، زالو‌ها و حملۀ ببرهای آدم‌خوار دست و پنجه نرم می‌کرد تا جادۀ بیهوده‌ای را درست کند که ارتش امریکا به چین قول آن را داده بود. جاده‌ای که در هر مایل، دو کشته بر جای گذاشت و عملا بدون استفاده ماند.
زمانی که ”هرمن“ از شرایط طاقت‌فرسا جان به لب شد، با یکی از افسران سفیدپوست درگیر شد. او سه ماه تمام در یک محفظۀ فلزی که جعبۀ ”عرق‌ریزان“ نامیده می‌شد، در گرمای آفتاب جهنمی حبس شد. وقتی آزاد شد، یکی از افسران خود را کشت و به جنگل گریخت. وی شرایط سخت جنگل را از سر گذراند و توسط یک قبیله‌ی بومی که شکارچیان انسان نام داشتند، پذیرفته شد و با دختر رئیس قبیله ازدواج کرد. او تبدیل به شکارچی ماهری شد و به کِشتِ خشخاش پرداخت.
افسانۀ ”هرمن پِری“ در میان سربازان آمریکایی دهان به دهان گشت و به وی لقب پادشاه جنگل دادند. به همین دلیل دستور کشتن وی از بالا صادر شد. سربازان با حمله به روستای شکارچیان انسان، وی را با شلیک گلوله زخمی و دستگیر و برای اعدام به یک زندان منتقل کردند. اما وی به شیوۀ فیلم رستگاری شاوشنک از طریق لولۀ فاضلاب این زندان گریخت. دو هفته بعد او در جنگل محاصره شد، ولی در حالی که باران گلوله از هر سو بر سر وی می‌بارید، از یک صخره خود را به داخل رودخانه انداخت و به کمک یک کندۀ درخت شناور، از مهلکه گریخت.
اندکی بعد ارتش در یک کمین، وی را غافلگیر کرد که در جریان آن، ”هرمن“ با سه گلوله زخمی شد؛ اما باز هم موفق به فرار شد. سرانجام چند روز بعد، او که خود را در نقش یک بومی جا زده بود، دستگیر و بلافاصله به چوبۀ دار سپرده شد: در حالیکه 17 سرباز مسلح وی را محاصره کرده و دستور داشتند بدون تعلل به وی شلیک کنند، حتی به بهای از دست دادن جان خود!
01 ادامهٔ این نوشته را بخوانید

فرگشتِ چشم

در آغاز، زندگی نابینا بود. پیش از آن که چشمی برای دیدن وجود داشته باشد… و دنیای ما برای 4 میلیارد سال چنین بود.


”چشم“، شاهکاری از پیچیدگی ساختاری که از قرنیه، عنبیه، عدسی، شبکیه، عصب‌های نوری و عضله‌ها تشکیل شده و تفسیر تصاویر را بر عهده‌ی شبکه‌ی عصبی مغز گذاشته است، ساختاری بسیار پیچیده‌تر از هر ابزاری است که تا کنون توسط هوش انسانی ساخته شده و از همین رو استدلال می‌شد چشم انسان نمی‌تواند حاصلِ تکاملی ”ناآگاه“ باشد. برای این که ببینیم آیا این حرف درست است یا خیر، به سفر در طول زمان می‌پردازیم و به دنیایی می‌رویم که هنوز در آن، چشمی برای دیدن وجود نداشت. آموزگار ما در این سفر، ”نیل دِ‌گرس تایسون“ اختر‌فیزیک‌دان برجسته‌ی آمریکایی است که با زبانی شیوا و جذاب، چگونگی فَرگشت و پیدایش چشم در موجودات زنده را تشریح می‌کند. این ویدئوی کوتاه و آموزنده را از پیوندهای زیر دریافت کنید.cosmos


√ نسخه‌ی با زیر‌نویس پارسی (480p):
دریافت بخش نخست (25 مگابایت) — پیوند کمکی
دریافت بخش دوم (25 مگابایت) — پیوند کمکی
دریافت بخش سوم (25 مگابایت) — پیوند کمکی
دریافت بخش چهارم(20 مگابایت) — پیوند کمکی


√ نسخه‌ی بدون زیرنویس (480p):
دریافت بخش نخست (30 مگابایت) — پیوند کمکی
دریافت بخش دوم (30 مگابایت) — پیوند کمکی
دریافت بخش سوم (30 مگابایت) — پیوند کمکی
دریافت بخش چهارم (18 مگابایت) — پیوند کمکی


√ برگرفته از سریال علمی ”کیهان: یک اودیسه‌ی فضا-زمانی“ با اجرای نیل تایسون و تهیه‌کنندگی سِث مک‌فارلن. نیل تایسن یکی از معروف‌ترین سخن‌رانان و مروجان دانش نوین به شمار می‌رود و بسیاری، او را جانشین کارل سیگن می‌دانند. او علاوه بر فعالیت‌های علمی‌اش و حضور در برنامه‌های تلویزیونی، چندین کتابِ دانش برای همگان نوشته، مدیر افلاک‌نمای ”هایدن“ نیویورک است و دانشیار تحقیقاتی بخش اخترفیزیک موزه‌ی تاریخ طبیعی آمریکاست.


توضیح: برای باز کردن فایلهای فشرده پس از دانلود تمام قسمت ها، از نرم افزار رایگان همچون 7zip (دانلود) یا Winrar (دانلود) استفاده کنید

گم‌شده در غبار تاریخ…

وینچا
یکی از بزرگ‌ترین تمدن‌های ماقبل تاریخ اروپا، که 5500 سال پیش از میلاد در مناطق وسیعی از اروپا (در صربستان و رومانی امروزی) می‌زیستند، وینچا‌ها (تورداس) بودند. این مردمان عصر نوسنگی که دوران اوج ایشان 1500 سال به درازا کشید، نام کنونی خویش را از دهکده‌ای در ساحل رود دانوب گرفته‌اند. ایشان شاید نخستین تمدن اروپایی بودند که به ساخت ابزار فلزی پرداختند و شاید نخستین کسانی که از مس استفاده کردند. آن‌ها همچنین نخستین قومی بودند که دست به استخراج روش‌مندِ معادن زدند.
Vink (1)

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

داستان فرگشتِ انسان…

55 میلیون سال پیش
نخستین پستان‌داران پا بر عرصۀ وجود گذاشتند.

8 تا 6 میلیون سال پیش
نخستین گوریل‌ها پدیدار شدند. بعد‌ها، اجداد انسان‌ها و میمون‌های انسان‌نما از یکدیگر انشعاب یافتند.

5.8 میلیون سال پیش
اُرُرین توگنی، نخستین نیای انسانی، بر دو پای خود ایستاد. سنگواره‌‌های پراکنده‌ای با قدمت ۵٫۶۵ تا ۶٫۲ میلیون سال، از این گونه در کنیا به دست آمده ‌است.

5.5 میلیون سال پیش
آردی‌کپی، نخستین انسان‌نمای جنگل‌نشین، پدیدار شد.
1 ادامهٔ این نوشته را بخوانید

حماقت‌های بشری

در ماه مارس 1826 میلادی، جوزف اسمیث، جوان 21 ساله، متهم به کلاه‌برداری و بر هم زدن نظم عمومی شد. وی در دادگاهی که در ”بینبریج“ برگزار شد، اعتراف کرد که سر مردم کلاه می‌گذاشته و به ایشان وعده داده است که با کمک یک سنگ جادویی، می‌تواند اشیاء گمشده‌ی آن‌ها را پیدا کند.
18 ماه بعد، همین آقای جوزف اسمیث، ادعا کرد دو فرشته بر وی ظاهر شده و جایگاه لوحه‌های طلایی را به وی نشان داده‌اند که بر آن‌ها کلماتی غریب نقش بسته… و این الواح را که خودش آن‌ها را پیدا کرده بود، تنها می‌شد به کمک یک سنگ جادویی و توسط خود وی، خواند! جوزف اسمیث به این ترتیب پایه‌گذار مکتب مذهبی ”مورمون“ شد… مکتبی که بر این باور است که تعالیم، آداب و رسوم از طریق ”وحی الهی“ به جوزف اسمیث منتقل می‌شود.
hst (0) ادامهٔ این نوشته را بخوانید

مرتد در آتش

پُمپونیو دی الجِریو
Algerio_resizeدی الجِریو، دانشجوی حقوق دانشگاه پادوآ بود که به خاطر عقایدش به دادگاه تفتیش عقاید فرا خوانده شد. وی که در روز دادگاه با لباس دانشجویی در جایگاه حاضر شد تا نشان دهد در قواره‌ی یک دانشجو، حق تفحص و جستجو در مفاهیم را دارد، معتقد بود که هیچ کس نباید عقاید مذهبی خود را محدود به چارچوب یک کلیسای خاص کند.
زمانی که در زندان به سر می برد، تقاضای عفو و توبه را رد کرد و نوشت که در زندان به آرامش و امید دست یافته است. پس از یک سال، وی برای اجرای حکم مجازاتش به رم تحویل داده شد و همان زمان، وی پیشنهاد راهبی را که می‌خواست از روی ترحم او را خفه کند، رد کرد!
به سال 1556، الجِریو در روغن داغ انداخته شد (برخی منابع از سوزاندن وی خبر داده‌اند). شاهدان گفته‌اند پانزده دقیقه طول کشید تا وی سوخت و جان داد و در تمام این مدت، خاموش بود.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

حقایقی جذاب درباره‌ی سامانه‌ی خورشیدی ما

غولِ نگهبان ما
گرچه مشتری بزرگ‌ترین جرمِ سامانه‌ی ما است و به خاطر لکۀ بزرگ قرمز رنگِ روی خود (که طوفان دیرپایی بر سطح این سیاره است)، زیبایی خاصی دارد، اما این سیارۀ عظیم، کارایی خارق‌العاده دیگری نیز دارد… کارایی که مستقیما بر مرگ و زندگی ما تاثیر می‌گذارد!
اندازه بزرگ و کشش جاذبۀ قوی این سیاره، خرده‌ریزهای خطرناکِ باقی مانده از اجرام آسمانی را به سوی خود کشیده و آنها را از حرکت بسوی زمین، باز می‌دارد. چندی پیش شهابی کشف شد که در حال حرکت بسوی زمین، در دام میدان جاذبۀ این سیاره گرفتار آمد، جذب مدار آن شد و سپس به کلی از سامانه‌ی خورشیدی ما به خارج پرتاب شد!
01c_resize ادامهٔ این نوشته را بخوانید

زنانی که فراموش شدند

لیزه مایتنر
Lise Meitner_resize
گرچه شکافت هسته‌ای در جهان دانش غوغایی به پا کرد، ولی کمتر کسی امروزه به یاد می‌آورد که یکی از نخستین کسانی که در کشف آن موثر بود، فیزیکدان اتریشی لیزه مایتنر بود. وی که با همکاری اوتو هان، در مقاله‌ای به توصیف و توضیح مفهوم شکافت هسته‌ای پرداخته بود اما، برای به رسمیت شناخته شدن راه دشواری در پیش داشت. گرچه اوتو هان برای این کار به دریافت جایزه نوبل شیمی مفتخر شد اما نامی از لیزه مایتنر به میان نیامد و حتی هان، اشاره‌ای به همکاری و زحمات وی نکرد. این رفتار سبب شد لیزه دیگر به همکاری با اوتو هان نپردازد.
مایتنر کسی بود که اشاره کرد هنگام بمباران اورانیوم با نوترون‌ها، ذرات باریوم به وجود می‌آیند. این نظر که از سوی وی به همکارانش اعلام شد، انقلابی در دنیای شیمی بر انگیخت. وی همچنین به این نتیجه رسید عناصر سنگین‌تر از اورانیوم به صورت طبیعی وجود ندارند و شکافت هسته‌ای می‌تواند مقادیر زیادی انرژی آزاد کند.
کمیته نوبل عدم اهدای جایزه‌ی نوبل شیمی به وی را «اشتباه» خوانده است. لیزه مایتنر پس از جنگ جهانی دوم لقب ”مادر بمب اتمی“ را دریافت کرد. اکنون عنصر 109 جدول تناوبی، به افتخار این زن، مایتنریوم نامیده می‌شود.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

این نقطه‌ی پریده‌رنگِ آبی

بار دیگر به این نقطه نگاه کنید. همین جا… آنجا خانه است. این ماییم.

PBD

همۀ آنها که دوستشان داریم ، هر کسی را که می‌شناسیم، هر کسی که از او تا به حال شنیده‌ایم، هر انسانی که تا کنون زیسته است، ‌بر همین نقطه زندگی کرده است.

مجموع همه خوشی‌ها و رنج‌‌های ما، هزاران آموزۀ‌ اقتصادی، ایدئولوژی‌ و مذاهب دلگرم‌کننده، هر شکارچی و کاوشگری، هر قهرمان و هر بزدلی، هر آفریننده و هر نابودکنندۀ تمدنی، هر شاه و رعیتی، هر زوج جوان عاشقی، هر کودکِ سرخوشی، هر مادر و پدری، هر مخترع و مکتشفی، هر معلم اخلاقی، هر سیاستمدار فاسدی، هر هنرمند مشهوری، هر رهبر عالی‌رتبه‌ای و هر معصوم و هر گناهکاری در تاریخ نوع بشر، روی همین نقطه‌ی غبارگونۀ معلق در پرتو آفتاب ، تجلی یافته‌ و زیسته‌ است.
زمین، جایگاه کوچکی در گسترۀ بیکران گیتی است. به رودهای خونی فکر کنید که ژنرال‌ها و امپراتور‌ها جاری کردند تا بتوانند برای زمانی کوتاه، آقا و سرورِ قسمتی از این نقطه شوند. به بلاهای وحشیانه‌ای فکر کنید که به وسیلۀ ساکنان یک گوشه از این نقطه‌ی به سختی قابل تشخیص، بر سر ساکنان یک گوشه‌ی دیگر آمد‌. و چه کژ پندارانه، و چه حریص در کشتن، و نفرتشان تا چه پایه عمیق! خودنمایی‌هایمان، تصورِ مهم بودنمان، تصور این که حق ویژه‌ای در عرصه‌ی گیتی داریم، به دست این نقطه‌ی رنگ‌پریده به چالش کشیده می‌شود. زمین، تا آنجا که می‌دانیم، تنها مکانی است که میزبان حیات بوده است. و تا آینده‌ای دور تنها جایی است که در اختیار داریم. مکانی دیگر نیست که بتوانیم بر آن رحلِ اقامت بیفکنیم. می‌شود به دنیاهای دیگر دسترسی پیدا کرد، اما نه برای مهاجرت و نه به این زودی. چه بخواهیم و چه نخواهیم، زمین فعلا تنها ریسمانِ امیدی است که می‌توان به آن چنگ زد. سیاره‌ی ما، نقطۀ کوچکی در تیرگی عظیم احاطه‌کننده‌اش است. در همه این بی‌کرانگی، چیزی نیست که بتواند از جایی برای رهایی از شر خودمان به یاری‌مان بیاید. این مهم، بر عهدۀ خود ماست.
گفته می‌شود که ستاره‌شناسی باعث فروتنی می‌شود و من می‌خواهم اضافه کنم که ستاره‌شناسی، باعث خودسازی نیز می‌شود. به باور من، شاید هیچ برهانی درباره نابخردیِ غرور بشر، بهتر از این تصویر دور از دنیای کوچک ما، نباشد.

از نظر من، این تصویر بر مسئولیت ما برای برخورد مهربانانه و مشفقانه با یکدیگر تأکید می‌کند و همچنین بر گرامی داشتن و محافظت از این نقطه‌ی پریده‌رنگِ آبی… تنها خانه‌ای که از آنِ ماست.

نوشتۀ کارل سیگِن، اخترشناس آمریکایی و برندۀ جایزۀ پولیتزر

پندارها و کردارها

said (13)یک انسان قوی نیازی ندارد چیزی را به آدم‌های حقه‌باز و دغل اثبات کند. (چارلز منسن – رهبر جماعتی که با نام‌ خانواده‌ی منسن در دههٔ ۱۹۶۰ میلادی طی دو شب هفت نفر را به ضرب چاقو یا گلوله کشتند.)





واژه‌ها، پل‌هایی برای رسیدن به دنیاهای ناشناخته هستند. (آدولف هیتلر)


said (3)میلیون‌ها انسان که پیش از ما روی این کره‌ی خاکی سر کرده‌اند، همه‌ی این راه‌ها را پیموده‌اند. این‌ها تجربیات مشترک همگی ما است. (تد باندی – متجاوز و قاتل سریالی بیش از ۳۰ زن جوان بین سال‌های ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۸. تعداد واقعی قتل‌های انجام شده توسط او مشخص نیست)


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

در دام مرگ سپید

بِک وِتِرز، 18 ساعتِ تمام در ”منطقۀ مرگ“ قلۀ اورست، در سرمای طاقت‌فرسا دوام آورد تا توانست اندک نیروی باقیماندۀ خویش را جمع کرده و خود را به کمپ اصلی بکشاند. در آن زمان، وی دچار پارگی قرنیۀ چشم و سرما‌زدگی شدیدی شده بود که بعدا به قطع هر دو دست وی منجر شد.
وی که یک آسیب‌شناس اهل تگزاس است، در آن سال یکی از هشت کوه‌نوردی بود که به رهبری راهنمای سرشناس کوهستان، راب هال، برای صعود اورست تلاش می‌کردند. وترز در آن زمان دچار کوری موقت شده بود، به همین دلیل در صبح روز صعود به قله، هال از او خواست به کمپ چهار اورست باز‌گردد. زمانی که راب هال و دیگر همراهانش از صعود نافرجام خویش به قله باز نگشتند، ”وترز“ به همراه یک کوه‌نورد دیگر شروع به بازگشت کردند. اما در میانۀ راه، کولاک برف شدیدی، ایشان و تعدادی کوه‌نورد دیگر را زمین‌گیر کرد. آنها مدتی در یال جنوبی اورست سرگردان بودند تا کولاک موقتا فروکش کرد. ”وترز“ به همراه سه نفر دیگر چنان ناتوان شده بودند که همان‌جا باقی ماندند تا دیگران به کمپ چهار بازگشته و با خود کمک همراه بیاورند. زمانی که گروه نجات به آن‌ها رسید، وترز در میان تیرگی شب از دیگران جدا افتاد. وی تمام شب را در سرمای فلج‌کننده و کولاک برف به سر برد. روز بعد، یکی از اعضای گروه نجات که به جستجوی او پرداخته بود، وی را در حالی میان مرگ و زندگی یافت. وی که مرگ وترز را حتمی می‌دید، او را به حال خود رها کرد، اما وترز با اراده‌ای مثال زدنی، خود را در حالی به کمپ چهار رساند که دست‌ها، صورت و دماغ وی سیاه شده بودند. وی یک شب دیگر را نیز به تنهایی در چادر سر کرد، بدون آن که بتواند بنوشد یا بخورد.
سرانجام وی نجات یافت و داستان تلاش فوق بشری وی، در کتاب‌های تحسین‌ شدۀ ”در هوای رقیق“ و ”اورست“، نقل شده است: داستانی از یکی از صعود‌های فاجعه‌بارِ تاریخ اورست در سال 1996 میلادی،که به مرگ هشت کوه‌نورد دیگر انجامید.
01 ادامهٔ این نوشته را بخوانید