بایگانی برچسب‌ها: انسان

اسرارِ «پوما پونکو»

در هفتاد کیلومتری غرب لاپاز (پایتخت بولیوی) و در ارتفاعات آند، خرابه‌های اسرارآمیزِ شهر باستانی پوما پونکو آرمیده است. بناهای سنگی واقع در این مکان خیال‌انگیز، تا هشت متر ارتفاع و 100 تن وزن دارند. باستان‌شناسان هنوز بر سر تاریخ دقیقی برای ساخت این مجموعۀ باستانی توافق نکرده‌اند.

p-1
پوما پونکو
مجموعه آثار تاریخی است که بخشی از منطقه‌ی باستانی تیواناکو را تشکیل می‌دهد. پوما پونکو (معنی قلمرو  پوما)، به داشتن سنگ‌های عظیم، پیچیدگی طراحی و دقت فوق‌العاده‌ای که در برش و طرز قرارگیری آن‌ها دیده می‌شود، شناخته شده‌ است. شیوۀ ساخت، قرارگیری سنگها و فرم‌ دهی آنها در پوما پونکو، چنان جذاب است که این مکان را در زمرۀ حیرت‌انگیز‌ترین بناهای تاریخی جهان قرار می‌دهد.

p-2 ادامهٔ این نوشته را بخوانید

Advertisements

کودکان جنگ

در قرن بیستم، بیش از 2 میلیون کودک در جنگ‌ها کشته شده‌اند، 4 تا 5 میلیون کودک معلول شده‌اند. 12 میلیون کودک آواره و بی‌خانمان شده و بیش از یک میلیون کودک، والدین خود را از دست داده‌اند و بیش از 10 میلیون کودک به مشکلات روحی و روانی دچار گشتند.

Cwar-01


میان سالهای 1945 تا 1992 میلادی، 149 جنگ در جهان بوقوع پیوسته که بیش از 23 میلیون کشته بر جای گذاشته است: از بوسنی‌هرزگوین تا کامبوج و از غزه تا رواندا.  این ماشین جنگ و خون‌ریزی، اکنون بیش از پیش، کودکان بیشتری را در زیر چرخ‌های خود قربانی کرده است. گاه تمام دوران کودکی و نوجوانی میلیون‌ها انسان، در میانۀ جنگ‌ها و کشتارهای داخلی گذشته است.


Cwar-02 ادامهٔ این نوشته را بخوانید

ریشه‌ی همه رنج‌ها

در روزگاران نخستین، که همه‌ی جان‌داران روی زمین با هم سخن می‌گفتند، آدم‌ها و جانوران به خوبی و خوشی کنار هم زندگی می‌کردند. اما چون آدم‌ها کم‌کم زیاد شدند، به شکار و کشتن جانوران روی آوردند تا گرسنگی خود را بر طرف کنند. آن‌ها جانوران را از خانه‌های‌شان بیرون راندند و حتی بدون دلیل به شکار جانوران هم می‌پرداختند.
این‌جا بود که جانوران دور هم جمع شدند تا تصمیم بگیرند چگونه با این جماعت مقابله کنند. خرس‌ها پیشنهاد کردند با استفاده از نیزه و تیر‌کمان، به جنگ آدمیان بروند. اما پیشنهاد آن‌ها از سوی باقی جانوران ابلهانه خوانده شد و خرس‌ها از جمع ایشان رانده شدند؛ پس خرس‌ها هم تصمیم گرفتند می‌توانند با چنگ و دندان طبیعی خود به جنگ آدم‌ها بروند.
باقی جانوران تصمیم گرفتند هر یک، نوعی از بیماری را بیافرینند تا از جمعیت آدم‌ها کاسته شود. اما گیاهان که این تصمیم را نا‌بخردانه می‌دانستند، دور هم گرد آمدند و هر یک راهی برای درمان آن بیماری‌ها آفریدند.
… چنین است که سرخ‌پوستان ”چروکی“، پیش از کشتن حیوانات، از آن‌ها درخواست بخشایش می‌کنند.
dis1_resize ادامهٔ این نوشته را بخوانید

داستان فرگشتِ انسان…

55 میلیون سال پیش
نخستین پستان‌داران پا بر عرصۀ وجود گذاشتند.

8 تا 6 میلیون سال پیش
نخستین گوریل‌ها پدیدار شدند. بعد‌ها، اجداد انسان‌ها و میمون‌های انسان‌نما از یکدیگر انشعاب یافتند.

5.8 میلیون سال پیش
اُرُرین توگنی، نخستین نیای انسانی، بر دو پای خود ایستاد. سنگواره‌‌های پراکنده‌ای با قدمت ۵٫۶۵ تا ۶٫۲ میلیون سال، از این گونه در کنیا به دست آمده ‌است.

5.5 میلیون سال پیش
آردی‌کپی، نخستین انسان‌نمای جنگل‌نشین، پدیدار شد.
1 ادامهٔ این نوشته را بخوانید

از روبرو با شلاق!

√ پول ریشۀ همه شرها است. اما اگر پول نداشته باشی، جامعه چندان به تو روی خوش نشان نمی‌دهد. هر چه از این ”شر“ کمتر داشته باشی، کمتر هم آدم به حساب میایی… به زمین خوش آمدید! 

√ فرمولِ ”سر شب خوابیدن و کلۀ سحر بیدار شدن“، شما را در طیف طبقۀ کارگر قرار می‌دهد… ثروتمند‌ها، اختیار زمان خوابیدن و بیدار شدن‌شان دست خودشان است. 

√ هر کدام از ما، یکی از تریلیون‌ها موجود زنده روی یکی از تریلیون‌ها سیارۀ واقع در تریلیون‌ها کهکشان، متعلق به یک کیهان بی‌انتها و همیشه چرخان هستیم… و با این‌همه، همیشه کسانی هستند که خود را ”مهم“ می‌پندارند. به این اشخاص، ”مرد“ و ”زن “ گفته می‌شود. شاید لازم باشد از آن‌ها اجتناب کنید. 

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

از دفتر خاطرات روسپی‌ها

”یه بار یه مشتری ازم خواس پشتشو بخارونم… یه ساعت و نیم پشتشو خاروندم، بدون این که کار دیگه‌ای بکنیم!“

”واسه یه سال و خرده‌ای، هفته‌ای یه روز می‌رفتم پیشش، حتی رخت چرکهام هم می‌بردم خونه‌اش می‌شستم. بعدش دو‌تایی مست می‌کردیم، اونم بغلم می‌کرد و از زندگی افتضاحش برام تعریف می‌کرد. دو سه بار هم بین حرفاش می‌زد زیر گریه… کارمون همین بود.“

”یه مشتری دانشجو داشتم، یه شب بهم 250 دلار داد تا بهش رقص یاد بدم… خب منم یادش دادم.“

”یکی از مشتریام فقط نقاشیم رو کشید. حتی ازم نخواس لباسامو در بیارم.“

”خیلی از مشتریام فقط بهم زنگ میزنن که برم و بغلشون کنم… خیلیا فقط می‌خوان یکی باشه بهشون محبت کنه و به حرفاشون گوش بده…“

”یه بار یکی بهم 400 دلار داد تا با لگد بزنم تو بیضه‌هاش. بعدم شال و کلاه کنم و با کفش پاشنه بلند روش راه برم!“

”یه مشتری داشتم دیوونۀ پری دریایی بود. کار منم این بود که وقتی میرم پیشش، از این لباسای پری دریاییا بپوشم. وانمود کنم کف زمین دارم خفه می‌شم. اون هم وانمود می‌کرد منو نجات میده و میبره میندازتم توی دریا که تا ابد به خوبی و خوشی زندگی کنم…“

”یه مشتری داشتم باهاش می‌خوابیدم، تا یه بار فقط ازم خواس چند تا از این شلوارای گل‌گلیِ چسبون براش بپوشم، نگام کنه!“

”یه آقایی بود بعضی شب‌ها می‌اومد فاحشه خونه، یه دختری می‌خواس که لباس بپوشه چسان‌فسان کنه، بعد بشینه رو شکم آقا. اون آقاهه هم همین‌جور یه داستانی تعریف می‌کرد که چطور یه بار چند تا دختر مکش مرگ ما، اونو با ماشین زیر گرفته بودند… یه بار حتی از من خواست با ماشینم زیرش بگیرم. گفتم نه… خواستم در برم، که پاشو گذاشت زیر چرخ ماشین… فرداش هم اومد یه پنجاه دلاری گذاشت کف دستم!“

”یه مشتری بود، می‌خواست براش لباسای اون چنانی بپوشم و اتاقو براش جارو بکشم… اونم فیلممو ور می‌داشت. نه لخت می‌شدم نه چیزی… همین!“

”یه بار یکی از مشتریام منو برداشت با ماشینش، رفتیم لب ساحل تا من اقیانوس رو از نزدیک تماشا کنم. آخه تا اون موقع از نزدیک اقیانوس رو ندیده بودم.“

حماقت‌های بشری

در ماه مارس 1826 میلادی، جوزف اسمیث، جوان 21 ساله، متهم به کلاه‌برداری و بر هم زدن نظم عمومی شد. وی در دادگاهی که در ”بینبریج“ برگزار شد، اعتراف کرد که سر مردم کلاه می‌گذاشته و به ایشان وعده داده است که با کمک یک سنگ جادویی، می‌تواند اشیاء گمشده‌ی آن‌ها را پیدا کند.
18 ماه بعد، همین آقای جوزف اسمیث، ادعا کرد دو فرشته بر وی ظاهر شده و جایگاه لوحه‌های طلایی را به وی نشان داده‌اند که بر آن‌ها کلماتی غریب نقش بسته… و این الواح را که خودش آن‌ها را پیدا کرده بود، تنها می‌شد به کمک یک سنگ جادویی و توسط خود وی، خواند! جوزف اسمیث به این ترتیب پایه‌گذار مکتب مذهبی ”مورمون“ شد… مکتبی که بر این باور است که تعالیم، آداب و رسوم از طریق ”وحی الهی“ به جوزف اسمیث منتقل می‌شود.
hst (0) ادامهٔ این نوشته را بخوانید

آثار جاودانه‌ی موسیقی کلاسیک (8)


آمرزش‌خوانی آلمانی، موومان چهارم… اثر یوهانس برامسbrahms(2


”آمرزش‌خوانی آلمانی“ (سوگ‌نامه‌ی آلمانی – Ein deutsches Requiem) اُپوس ۴۵، طولانی‌ترین ساختهٔ یوهانس برامس (۱۸۹۷–۱۸۳۳) است که میان سال‌های ۱۸۶۵ تا ۱۸۶۸ میلادی برای گروه کر، ارکستر، و دو تک‌خوان سوپرانو و باریتون تصنیف کرده است. این اثر از هفت موومان تشکیل شده و امروزه مرگ مادر برامس و دوست او، روبرت شومان دو انگیزهٔ تصنیف آن دانسته می‌شود. یوهانِس برامس (Johannes Brahms) موسیقی‌دان شهیر آلمانی دوران رمانتیک است. برامس از آهنگ‌سازانی است که به موسیقی فولکلوریک آلمانی علاقه شدیدی داشت و در نتیجه، بیشتر نغمه‌های سازی و آوازی او رنگ و بوی آهنگ‌های محلی را دارند. از آثار وی می‌توان به کنسرتو پیانوها، سونات‌ها و والس‌های با ارزشی اشاره کرد.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

من و بابا و زندگی

هر کاری از بابای من ساخته است… حتی بافتن موهای منs00sh (2)

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

از سگ‌ها… و آدم‌ها!

این سگ که کابانگ نام دارد، شاید چهرۀ وحشتناکی داشته باشد… اما او نیمی از صورت خود را هنگامی از دست داده است که دو دختر‌بچه‌ی فیلیپینی را، از برخورد با موتور‌سیکلت و مرگ حتمی، نجات داده است.
01 ادامهٔ این نوشته را بخوانید

شارلی را بکش!

مرگ ژنرال دوگل
هشت روز پیش از آن که ”ژنرال دوگل“ در زادگاهش کلمبه درگذرد، کلوب شبانه‌ای در ”سن‌لورن دو پونت“ طعمه‌ی آتش ویران‌گری شد که در نتیجه‌ی آن، 142 نوجوان و جوان جان باختند و شدت سوختگی بدن نجات‌یافتگان این فاجعه، تا نود درصد نیز می‌رسید. این فاجعه، به قدر کافی مصیبت‌بار و غم‌انگیز بود که مدت‌ها صدر اخبار فرانسه را به خود اختصاص دهد اما درگذشتِ همزمان ژنرال دوگل، قهرمان ملی فرانسه، باعث شد این اخبار این مصیبت به حاشیه رانده شود.
در آن هنگام، تنها نشریه‌ی فکاهی که با جسارت به این موضوع پرداخت، هفته‌نامه‌ی فکاهی هاراکیری بود. این نشریه با چاپ تصویری در صفحه‌ی نخست خود، چنین نوشت: ”رقص تراژیک در کلمبه: 1 نفر کشته“
heb1این عمل نشریه‌ی ”هاراکیری“، چون جرقه‌ای در انبار باروت، خشم بی‌حدی در فرانسه بر‌انگیخت: دولت وقت، انتشار آن را ممنوع اعلام کرد و این عمل را نا‌بجا و نا‌بخردانه خواند. این نخستین باری بود که نشریه‌ی فکاهی ”هاراکیری“ جنجال بزرگی در اروپا برانگیخت: نشریه‌ای که بعد‌ها تغییر نام داد و اینک ما آن را با نام شارلی اِبدو می‌شناسیم.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

تنهاترین مردِ جهان

”اِسلاوا کوروتکی“، هوا‌شناسی است که به تنهایی در یک ایستگاه هوا‌شناسیِ دور افتاده، در شمال روسیه، نزدیک قطب شمال روزگار می‌گذراند. یک ساعت زمان می‌برد تا از نزدیک‌ترین شهر با هلیکوپتر به خودا‌خوریکخا رسید.
alone (5)”اِوجِنیا آرباگاوا“، خانم عکاسی که خود در قطب شمال زندگی می‌کند، زندگی روزمره‌ی این مرد تنها را به تصویر کشیده است… مردی که کیلومترها دور‌تر از مردمان، در سرزمینِ سرما و برف، با چوب کبریت برای خودش کار‌دستی می‌سازد و بر قایق دست‌ساز خویش سوار می‌شود… شاید تنها‌ترین مرد جهان.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

برگزیدگان سال عکاسی شهری

UrbanPhoto2015 (2)

تصویر برگزیدۀ موبایل… شیکاگو، اثر کوکا لی (چین)

امسال نیز شرکت CBRE برای نهمین سال پیاپی، برگزیدگان عکاسی شهری را به انتخاب کارشناسانش معرفی کرده است. با هم نگاهی به چهارده تصویر برگزیده‌ی سال 2015 عکاسی شهری می‌اندازیم.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

در لحظه‌ی اعدام…

به من بگین، وقتی سرم از تنم جدا شد، هنوز می‌تونم چیزی بشنفم؟ ولو برای یک لحظه؟ می‌تونم بشنفم خون چه جوری از بیخ گردنم فواره می‌زنه؟ چه پایان لذت‌بخشیه برای همه لذت‌ها!
پیتر کورتن (خون‌آشام دوسلدورف)(اعدام با گیوتین به سال 1931)

برید به درک!
جان وین گیسی (دلقک قاتل)(اعدام با تزریق کشنده به سال 1994)
1

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

چشم در چشم غریبه‌ها

2512بروس گیلِدن (Bruce Gilden)، عکاس و هنرمند آمریکایی (متولد 1946) است که پرتره‌های وی از مردمان در خیابان‌های نیویورک، شهرت دارند. او که ”جایزه‌ی عکاسی ناشران اروپایی“ را دریافت کرده است، هنگام تحصیل در رشته‌ی جامعه‌شناسی، با دیدن فیلم آگراندیسمان، اثر سینماگر ایتالیایی آنتونیونی، به عکاسی علاقمند شد و از آن پس در قالب پروژه‌هایی، به عکاسی از مردم روی آورد. همراه تصاویر گویا و جذاب وی، با غریبه‌هایی که هر روز در خیابان از کنار ما می‌گذرند، چشم در چشم شوید.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید