بایگانی برچسب‌ها: جامعه

داستان‌هایی برای باور نکردن

هنگامی که یک مرد 57 سالۀ ژاپنی، پی برد که لوازم منزل و خوراکی‌هایش به شکلی عجیب ناپدید می‌شوند، تصمیم گرفت در گوشه و کنار خانه، دوربین‌های مدار‌بسته‌ای کار بگذارد. زمانی که وی روز بعد، به تماشای تصاویر ضبط شده پرداخت، با واقعیتی عجیب روبرو شد: در تصاویر، زنی کوچک‌اندام و شبح‌گونه، از داخل کمد دیواری اتاق خواب وی بیرون خزید، غذای وی را خورد، پول‌های او را برداشت، و حتی به حمام رفت، دوش گرفت و دوباره به سوراخ خود خزید. مرد ژاپنی پلیس را در جریان گذاشت. پلیس پس از جستجو، زن کوچک اندام را در حالی که در کمد منزل مخفی شده بود، پیدا کرد… تحقیقات مشخص کرد این زن بیش از یک سال، بدون آن که صاحب‌خانه متوجه شود، در داخل کمد منزل وی زندگی کرده است!

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

Advertisements

از روبرو با شلاق!

√ پول ریشۀ همه شرها است. اما اگر پول نداشته باشی، جامعه چندان به تو روی خوش نشان نمی‌دهد. هر چه از این ”شر“ کمتر داشته باشی، کمتر هم آدم به حساب میایی… به زمین خوش آمدید! 

√ فرمولِ ”سر شب خوابیدن و کلۀ سحر بیدار شدن“، شما را در طیف طبقۀ کارگر قرار می‌دهد… ثروتمند‌ها، اختیار زمان خوابیدن و بیدار شدن‌شان دست خودشان است. 

√ هر کدام از ما، یکی از تریلیون‌ها موجود زنده روی یکی از تریلیون‌ها سیارۀ واقع در تریلیون‌ها کهکشان، متعلق به یک کیهان بی‌انتها و همیشه چرخان هستیم… و با این‌همه، همیشه کسانی هستند که خود را ”مهم“ می‌پندارند. به این اشخاص، ”مرد“ و ”زن “ گفته می‌شود. شاید لازم باشد از آن‌ها اجتناب کنید. 

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

از دفتر خاطرات روسپی‌ها

”یه بار یه مشتری ازم خواس پشتشو بخارونم… یه ساعت و نیم پشتشو خاروندم، بدون این که کار دیگه‌ای بکنیم!“

”واسه یه سال و خرده‌ای، هفته‌ای یه روز می‌رفتم پیشش، حتی رخت چرکهام هم می‌بردم خونه‌اش می‌شستم. بعدش دو‌تایی مست می‌کردیم، اونم بغلم می‌کرد و از زندگی افتضاحش برام تعریف می‌کرد. دو سه بار هم بین حرفاش می‌زد زیر گریه… کارمون همین بود.“

”یه مشتری دانشجو داشتم، یه شب بهم 250 دلار داد تا بهش رقص یاد بدم… خب منم یادش دادم.“

”یکی از مشتریام فقط نقاشیم رو کشید. حتی ازم نخواس لباسامو در بیارم.“

”خیلی از مشتریام فقط بهم زنگ میزنن که برم و بغلشون کنم… خیلیا فقط می‌خوان یکی باشه بهشون محبت کنه و به حرفاشون گوش بده…“

”یه بار یکی بهم 400 دلار داد تا با لگد بزنم تو بیضه‌هاش. بعدم شال و کلاه کنم و با کفش پاشنه بلند روش راه برم!“

”یه مشتری داشتم دیوونۀ پری دریایی بود. کار منم این بود که وقتی میرم پیشش، از این لباسای پری دریاییا بپوشم. وانمود کنم کف زمین دارم خفه می‌شم. اون هم وانمود می‌کرد منو نجات میده و میبره میندازتم توی دریا که تا ابد به خوبی و خوشی زندگی کنم…“

”یه مشتری داشتم باهاش می‌خوابیدم، تا یه بار فقط ازم خواس چند تا از این شلوارای گل‌گلیِ چسبون براش بپوشم، نگام کنه!“

”یه آقایی بود بعضی شب‌ها می‌اومد فاحشه خونه، یه دختری می‌خواس که لباس بپوشه چسان‌فسان کنه، بعد بشینه رو شکم آقا. اون آقاهه هم همین‌جور یه داستانی تعریف می‌کرد که چطور یه بار چند تا دختر مکش مرگ ما، اونو با ماشین زیر گرفته بودند… یه بار حتی از من خواست با ماشینم زیرش بگیرم. گفتم نه… خواستم در برم، که پاشو گذاشت زیر چرخ ماشین… فرداش هم اومد یه پنجاه دلاری گذاشت کف دستم!“

”یه مشتری بود، می‌خواست براش لباسای اون چنانی بپوشم و اتاقو براش جارو بکشم… اونم فیلممو ور می‌داشت. نه لخت می‌شدم نه چیزی… همین!“

”یه بار یکی از مشتریام منو برداشت با ماشینش، رفتیم لب ساحل تا من اقیانوس رو از نزدیک تماشا کنم. آخه تا اون موقع از نزدیک اقیانوس رو ندیده بودم.“

حماقت‌های بشری

در ماه مارس 1826 میلادی، جوزف اسمیث، جوان 21 ساله، متهم به کلاه‌برداری و بر هم زدن نظم عمومی شد. وی در دادگاهی که در ”بینبریج“ برگزار شد، اعتراف کرد که سر مردم کلاه می‌گذاشته و به ایشان وعده داده است که با کمک یک سنگ جادویی، می‌تواند اشیاء گمشده‌ی آن‌ها را پیدا کند.
18 ماه بعد، همین آقای جوزف اسمیث، ادعا کرد دو فرشته بر وی ظاهر شده و جایگاه لوحه‌های طلایی را به وی نشان داده‌اند که بر آن‌ها کلماتی غریب نقش بسته… و این الواح را که خودش آن‌ها را پیدا کرده بود، تنها می‌شد به کمک یک سنگ جادویی و توسط خود وی، خواند! جوزف اسمیث به این ترتیب پایه‌گذار مکتب مذهبی ”مورمون“ شد… مکتبی که بر این باور است که تعالیم، آداب و رسوم از طریق ”وحی الهی“ به جوزف اسمیث منتقل می‌شود.
hst (0) ادامهٔ این نوشته را بخوانید

من و بابا و زندگی

هر کاری از بابای من ساخته است… حتی بافتن موهای منs00sh (2)

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

برگزیدگان سال عکاسی شهری

UrbanPhoto2015 (2)

تصویر برگزیدۀ موبایل… شیکاگو، اثر کوکا لی (چین)

امسال نیز شرکت CBRE برای نهمین سال پیاپی، برگزیدگان عکاسی شهری را به انتخاب کارشناسانش معرفی کرده است. با هم نگاهی به چهارده تصویر برگزیده‌ی سال 2015 عکاسی شهری می‌اندازیم.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

در لحظه‌ی اعدام…

به من بگین، وقتی سرم از تنم جدا شد، هنوز می‌تونم چیزی بشنفم؟ ولو برای یک لحظه؟ می‌تونم بشنفم خون چه جوری از بیخ گردنم فواره می‌زنه؟ چه پایان لذت‌بخشیه برای همه لذت‌ها!
پیتر کورتن (خون‌آشام دوسلدورف)(اعدام با گیوتین به سال 1931)

برید به درک!
جان وین گیسی (دلقک قاتل)(اعدام با تزریق کشنده به سال 1994)
1

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

چشم در چشم غریبه‌ها

2512بروس گیلِدن (Bruce Gilden)، عکاس و هنرمند آمریکایی (متولد 1946) است که پرتره‌های وی از مردمان در خیابان‌های نیویورک، شهرت دارند. او که ”جایزه‌ی عکاسی ناشران اروپایی“ را دریافت کرده است، هنگام تحصیل در رشته‌ی جامعه‌شناسی، با دیدن فیلم آگراندیسمان، اثر سینماگر ایتالیایی آنتونیونی، به عکاسی علاقمند شد و از آن پس در قالب پروژه‌هایی، به عکاسی از مردم روی آورد. همراه تصاویر گویا و جذاب وی، با غریبه‌هایی که هر روز در خیابان از کنار ما می‌گذرند، چشم در چشم شوید.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

مفتخرانِ بی‌شرم


مهربانی با جانداران، ارتباط مستقیمی با شخصیت نیک آدمی دارد… می‌توان با اطمینان گفت کسی که به جانوران آزار می‌رساند، نمی‌تواند انسان خوبی باشد. (آرتور شوپنهاور)


BLG (1)

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

پندارها و کردارها

said (13)یک انسان قوی نیازی ندارد چیزی را به آدم‌های حقه‌باز و دغل اثبات کند. (چارلز منسن – رهبر جماعتی که با نام‌ خانواده‌ی منسن در دههٔ ۱۹۶۰ میلادی طی دو شب هفت نفر را به ضرب چاقو یا گلوله کشتند.)





واژه‌ها، پل‌هایی برای رسیدن به دنیاهای ناشناخته هستند. (آدولف هیتلر)


said (3)میلیون‌ها انسان که پیش از ما روی این کره‌ی خاکی سر کرده‌اند، همه‌ی این راه‌ها را پیموده‌اند. این‌ها تجربیات مشترک همگی ما است. (تد باندی – متجاوز و قاتل سریالی بیش از ۳۰ زن جوان بین سال‌های ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۸. تعداد واقعی قتل‌های انجام شده توسط او مشخص نیست)


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

عروسی در زنگ تفریح

هیچ‌وقت طبیعت رو به خاطر تلویزیون دیدن ول نکن. کاری که امروز کردی قلب منو شکست. بهت اخطار می‌کنم دیگه این کار رو تکرار نکنی.
ch2_resize


جو، من و ”زک امروز“ با هم عروسی می‌کنیم و تو هم ساقدوش دامادی. دیر نکنی ها! عروسی‌مون موقع زنگ تفریح و ساعت ناهاریه.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

یکی کور است و دیگری بی‌دست…

jia&jia (3)

”جیا هایکُشیا“ کور به دنیا آمده است. ”جیا وِنکی“ هم در سه سالگی هر دو دستش قطع شده است. این دو مردِ فقیر میان‌سالِ چینی، سال‌ها پیش تصمیم گرفتند با کمک یک‌دیگر، کاری را شروع کنند که شاید از دست خیلی از ما بر نیاید.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

کمدی بشری

06jarmusch-superjumbo_resizeاگه فکر می‌کنی کسی به یادت نیست، فقط سعی کن چند تا از قبض‌هایت را نپردازی تا همه به فکرت بیفتند. (جیم جارموش)


bill-hicks_resizeبچه‌ها از همه با هوش‌ترند. می‌دونین چرا؟ چون تا حالا بچه‌ای را ندیدم که یک شغل تمام‌وقت و چند تا بچه داشته باشه. (بیل هیکس)


GEORGE-CARLIN_262W2_resizeتا حالا دقت کردین هر کسی که از شما تند‌تر رانندگی می‌کنه، دیوونه است… و هر کس از شما یواش‌تر می‌رونه، خرفت و کودنه؟ (جرج کارلین)

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

قاتلین کوچک

اریک اسمیث

eric-smith2

شما فکر می‌کنین من تهدیدی برای سلامت جامعه هستم. می‌تونم درک کنم چرا اینجور فکر می‌کنین. اما واقعیت اینه که اینطور نیست، من کمک حالِ جامعه‌مون هستم.

در سن سیزده سالگی، اریک به خاطر عینک بزرگ، صورت کک‌مکی، موهای سرخ بلند و مخصوصا لاله‌های گوش کشیده و آویزانش، دائما مورد تحقیر و آزار هم سن و سالانش قرار می‌گرفت. این خصوصیات ظاهری، اثرات داروی صرعی بود که مادر اریک، هنگام بارداری مصرف کرده بود. اریک به خاطر قتل یک پسربچۀ 4 ساله دستگیر شد. پسرک را خفه کرده، سنگی بر سر او کوبیده و با قطعه‌ای چوب به او تجاوز کرده بودند. اریک نتوانست به پلیس بگوید چرا این کار را کرده است. روان‌شناسان، اریک را مبتلا به اختلال انفجاری متناوب (IED) تشخیص دادند، نوعی اختلال که در آن، بیمار نمی‌تواند خشمِ درونی خود را کنترل کند. اریک به زندان انداخته شد و تا به امروز هم، در زندان به سر می‌برد.
ادامهٔ این نوشته را بخوانید

تصاویر برگزیده‌ی سالِ عکاسان جوان ”مگنوم“

آژانس عکس مگنوم (Magnum Photos) که یکی از معتبرترین آژانس‌های عکس جهان محسوب می‌شود در سال ۱۹۴۷ توسط چهار عکاس به نام‌های رابرت کاپا، آنری کارتیه برسون، جورج راجر و دیوید سیمور تأسیس شد. حق نشر تصاویری که توسط عکاسان ”مگنوم“ گرفته می‌شود، ازآن خود عکاسان است، نه نشریاتی که آنها را چاپ می‌کنند.
از دوسال پیش، مگنوم اقدام به گزینش برترین تصاویر عکاسان جوان زیر سی سال کرده است که با نام ”30 تصویر از زیر 30 ساله‌ها“، برگزار می‌شود. با هم به تصاویر برگزیده‌ی عکاسان جوان امسال مگنوم نگاهی می‌اندازیم:

Hemad Nazari - Shepherder_resize

حماد نظری

ادامهٔ این نوشته را بخوانید