بایگانی برچسب‌ها: داستان

ریشه‌ی همه رنج‌ها

در روزگاران نخستین، که همه‌ی جان‌داران روی زمین با هم سخن می‌گفتند، آدم‌ها و جانوران به خوبی و خوشی کنار هم زندگی می‌کردند. اما چون آدم‌ها کم‌کم زیاد شدند، به شکار و کشتن جانوران روی آوردند تا گرسنگی خود را بر طرف کنند. آن‌ها جانوران را از خانه‌های‌شان بیرون راندند و حتی بدون دلیل به شکار جانوران هم می‌پرداختند.
این‌جا بود که جانوران دور هم جمع شدند تا تصمیم بگیرند چگونه با این جماعت مقابله کنند. خرس‌ها پیشنهاد کردند با استفاده از نیزه و تیر‌کمان، به جنگ آدمیان بروند. اما پیشنهاد آن‌ها از سوی باقی جانوران ابلهانه خوانده شد و خرس‌ها از جمع ایشان رانده شدند؛ پس خرس‌ها هم تصمیم گرفتند می‌توانند با چنگ و دندان طبیعی خود به جنگ آدم‌ها بروند.
باقی جانوران تصمیم گرفتند هر یک، نوعی از بیماری را بیافرینند تا از جمعیت آدم‌ها کاسته شود. اما گیاهان که این تصمیم را نا‌بخردانه می‌دانستند، دور هم گرد آمدند و هر یک راهی برای درمان آن بیماری‌ها آفریدند.
… چنین است که سرخ‌پوستان ”چروکی“، پیش از کشتن حیوانات، از آن‌ها درخواست بخشایش می‌کنند.
dis1_resize ادامهٔ این نوشته را بخوانید

داستان‌هایی برای باور نکردن

هنگامی که یک مرد 57 سالۀ ژاپنی، پی برد که لوازم منزل و خوراکی‌هایش به شکلی عجیب ناپدید می‌شوند، تصمیم گرفت در گوشه و کنار خانه، دوربین‌های مدار‌بسته‌ای کار بگذارد. زمانی که وی روز بعد، به تماشای تصاویر ضبط شده پرداخت، با واقعیتی عجیب روبرو شد: در تصاویر، زنی کوچک‌اندام و شبح‌گونه، از داخل کمد دیواری اتاق خواب وی بیرون خزید، غذای وی را خورد، پول‌های او را برداشت، و حتی به حمام رفت، دوش گرفت و دوباره به سوراخ خود خزید. مرد ژاپنی پلیس را در جریان گذاشت. پلیس پس از جستجو، زن کوچک اندام را در حالی که در کمد منزل مخفی شده بود، پیدا کرد… تحقیقات مشخص کرد این زن بیش از یک سال، بدون آن که صاحب‌خانه متوجه شود، در داخل کمد منزل وی زندگی کرده است!

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

حماقت‌های بشری

در ماه مارس 1826 میلادی، جوزف اسمیث، جوان 21 ساله، متهم به کلاه‌برداری و بر هم زدن نظم عمومی شد. وی در دادگاهی که در ”بینبریج“ برگزار شد، اعتراف کرد که سر مردم کلاه می‌گذاشته و به ایشان وعده داده است که با کمک یک سنگ جادویی، می‌تواند اشیاء گمشده‌ی آن‌ها را پیدا کند.
18 ماه بعد، همین آقای جوزف اسمیث، ادعا کرد دو فرشته بر وی ظاهر شده و جایگاه لوحه‌های طلایی را به وی نشان داده‌اند که بر آن‌ها کلماتی غریب نقش بسته… و این الواح را که خودش آن‌ها را پیدا کرده بود، تنها می‌شد به کمک یک سنگ جادویی و توسط خود وی، خواند! جوزف اسمیث به این ترتیب پایه‌گذار مکتب مذهبی ”مورمون“ شد… مکتبی که بر این باور است که تعالیم، آداب و رسوم از طریق ”وحی الهی“ به جوزف اسمیث منتقل می‌شود.
hst (0) ادامهٔ این نوشته را بخوانید

والت دیزنی: رویاهایی از جنس وحشت و خون


پینوکیو


1_resize
در اولین نگارش داستان، عروسکِ چوبی بواسطه‌ی اعمال بدش، از سوی پدر ژپتو محکوم به نابودی می‌شود، اما پینوکیو از خشونت پدر ژپتو می‌گریزد. هنگامی که ژپتو به تعقیب پینوکیو بر می‌آید، توسط پلیسی که گمان می‌برد پیرمرد قصد آزار پینوکیو را دارد، دستگیر و به زندان افکنده می‌شود. در همین حال پینوکیو به منزل ژپتو باز می‌گردد و در آنجا یا جیرجیرک صد ساله‌ی پیری روبرو می‌شود که به پینوکیو اخطار می‌کند پسرهای بد، به الاغ تبدیل خواهند شد. اما پینوکیو با چکشی، جیرجیرک معروف والت دیزنی را ”له“ می‌کند!
در داستان اولیه، پینوکیو به زحمت از سوختن بعنوان هیزم آتش نجات می‌یابد، پنجه‌ی گربه‌ی شروری را با دندان می‌کند و با پری مو آبیِ زیبایی ملاقات می‌کند. پری به پینوکیو اعتراف می‌کند که در حقیقت دختر جوان مرده‌ای است که منتظر است تا مردم برای دفن جسد وی بیایند. سرانجام پینوکیو توسط گربه‌ی شرور (گربه نره) و همکارش روباه، از درختی آویخته می‌شود تا به آرامی به مرگی رقت‌بار، در می‌گذرد…
اما این پایان، چندان به مذاق ناشران و ویراستاران آن زمان خوش نیامد. پس تغییراتی لازم بود. قسمت دومی به داستان افزوده شد که در آن، پری زیبا، پینوکیو را نجات داده و نزد خود می‌آورد. اما پینوکیو به کارهای بد خود ادامه داده و تبدیل به الاغ می‌شود. سپس یک موسیقیدان او را می‌خرد تا اورا بکشد، پوستش را بکند و از آن طبل درست کند! سرانجام موسیقیدان پینوکیو را در دریا غرق می‌کند، ماهی ها شروع به خوردن گوشت و استخوان او می‌کنند تا تنها بدن چوبی عروسک باقی می‌ماند. اینجاست که پینوکیو توسط کوسه‌ای بلعیده می‌شود و در شکم آن، پدر ژپتو را می‌یابد که سعی در خوردن ماهی زنده‌ای را دارد که دائم از دستش لیز می‌خورد. پایان داستان را همه میدانیم. پینوکیو از پدر خود پرستاری می‌کند و به پاس پسر خوبی بودن، تبدیل به کودکی واقعی می‌شود.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

از سگ‌ها… و آدم‌ها!

این سگ که کابانگ نام دارد، شاید چهرۀ وحشتناکی داشته باشد… اما او نیمی از صورت خود را هنگامی از دست داده است که دو دختر‌بچه‌ی فیلیپینی را، از برخورد با موتور‌سیکلت و مرگ حتمی، نجات داده است.
01 ادامهٔ این نوشته را بخوانید

آثار جاودانه‌ی موسیقی کلاسیک (2)


پاسیون به روایت متای قدیس… اثر یوهان سباستیان باخJohann Sebastian Bach_resize


این اثر که آن را یکی از برجسته‌ترین آثار موسیقی مذهبی می‌دانند، به سال 1727 به دست یوهان سباستیان باخ ساخته شد. این قطعه که برای ارکستر و گروه کُر ساخته شده، بر اساس باب‌های 26 و 27 انجیل متی تنظیم شده است. یوهان سباستین باخ (1750-1865) آهنگ‌ساز آلمانی دوران موسیقی باروک است که وی را یکی از بزرگ‌ترین آهنگ‌سازان کلاسیک سبک تُنال به شمار می‌آورند. این قطعه‌ی جاودانه را از پیوندهای زیر دریافت کنید.
پاسیون به روایت متای قدیس (6.5 مگابایت) – پیوند کمکی

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

پندارها و کردارها

said (13)یک انسان قوی نیازی ندارد چیزی را به آدم‌های حقه‌باز و دغل اثبات کند. (چارلز منسن – رهبر جماعتی که با نام‌ خانواده‌ی منسن در دههٔ ۱۹۶۰ میلادی طی دو شب هفت نفر را به ضرب چاقو یا گلوله کشتند.)





واژه‌ها، پل‌هایی برای رسیدن به دنیاهای ناشناخته هستند. (آدولف هیتلر)


said (3)میلیون‌ها انسان که پیش از ما روی این کره‌ی خاکی سر کرده‌اند، همه‌ی این راه‌ها را پیموده‌اند. این‌ها تجربیات مشترک همگی ما است. (تد باندی – متجاوز و قاتل سریالی بیش از ۳۰ زن جوان بین سال‌های ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۸. تعداد واقعی قتل‌های انجام شده توسط او مشخص نیست)


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

عروسی در زنگ تفریح

هیچ‌وقت طبیعت رو به خاطر تلویزیون دیدن ول نکن. کاری که امروز کردی قلب منو شکست. بهت اخطار می‌کنم دیگه این کار رو تکرار نکنی.
ch2_resize


جو، من و ”زک امروز“ با هم عروسی می‌کنیم و تو هم ساقدوش دامادی. دیر نکنی ها! عروسی‌مون موقع زنگ تفریح و ساعت ناهاریه.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

یکی کور است و دیگری بی‌دست…

jia&jia (3)

”جیا هایکُشیا“ کور به دنیا آمده است. ”جیا وِنکی“ هم در سه سالگی هر دو دستش قطع شده است. این دو مردِ فقیر میان‌سالِ چینی، سال‌ها پیش تصمیم گرفتند با کمک یک‌دیگر، کاری را شروع کنند که شاید از دست خیلی از ما بر نیاید.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

کمدی بشری

06jarmusch-superjumbo_resizeاگه فکر می‌کنی کسی به یادت نیست، فقط سعی کن چند تا از قبض‌هایت را نپردازی تا همه به فکرت بیفتند. (جیم جارموش)


bill-hicks_resizeبچه‌ها از همه با هوش‌ترند. می‌دونین چرا؟ چون تا حالا بچه‌ای را ندیدم که یک شغل تمام‌وقت و چند تا بچه داشته باشه. (بیل هیکس)


GEORGE-CARLIN_262W2_resizeتا حالا دقت کردین هر کسی که از شما تند‌تر رانندگی می‌کنه، دیوونه است… و هر کس از شما یواش‌تر می‌رونه، خرفت و کودنه؟ (جرج کارلین)

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

افسانه‌هایی از آمریکای لاتین

اِل ایمبونچه
این موجود افسانه‌ای، هنوز کودکی بیش نیست که از سوی والدینش به جادوگران غار‌نشین فروخته می‌شود. جادوگر این کودک را مسخ کرده، یک پای وی را به گونه‌ای می‌شکند که به پشت گردنش می‌چسبد. در سه ماهگی، زبان این کودک شکافته و فاق‌دار می‌شود. در همان زمان، جادوگر از روغنی بر پشت او می‌مالد که بر بدن وی مو‌هایی می‌رویاند. خوراک این نوزاد، شیرِ گربه‌ی سیاه و گوشتِ بز است، تا زمانی که بزرگ شود و جادوگر وی را با گوشت مردگان قبرستان تغذیه کند. ایمبونچه، نگاهبان ورودی غار جادوگران است.
AMLegend (1)اِل ایمبونچه (اینوونچه) گاه در مقام مشاور جادوگر ظاهر می‌شود. او غار را ترک نمی‌گوید مگر آن که مردمان غار را بیابند یا غار فرو بریزد. گاه که جادوگر مجبور به ترک غار خویش می‌شود، باید اینوونچه را در حالی که می‌گرید و دست و پا می‌زند و زمین و زمان را نفرین می‌کند، بر دوش خود بگیرد. اینوونچه از خوراکی که جادوگر در اختیار او می‌گذارد تغذیه می‌کند، مگر آن که در غار غذایی نمانده باشد… آن‌گاه است که او به جستجوی خوراک خویش خواهد پرداخت.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

قاتلین کوچک

اریک اسمیث

eric-smith2

شما فکر می‌کنین من تهدیدی برای سلامت جامعه هستم. می‌تونم درک کنم چرا اینجور فکر می‌کنین. اما واقعیت اینه که اینطور نیست، من کمک حالِ جامعه‌مون هستم.

در سن سیزده سالگی، اریک به خاطر عینک بزرگ، صورت کک‌مکی، موهای سرخ بلند و مخصوصا لاله‌های گوش کشیده و آویزانش، دائما مورد تحقیر و آزار هم سن و سالانش قرار می‌گرفت. این خصوصیات ظاهری، اثرات داروی صرعی بود که مادر اریک، هنگام بارداری مصرف کرده بود. اریک به خاطر قتل یک پسربچۀ 4 ساله دستگیر شد. پسرک را خفه کرده، سنگی بر سر او کوبیده و با قطعه‌ای چوب به او تجاوز کرده بودند. اریک نتوانست به پلیس بگوید چرا این کار را کرده است. روان‌شناسان، اریک را مبتلا به اختلال انفجاری متناوب (IED) تشخیص دادند، نوعی اختلال که در آن، بیمار نمی‌تواند خشمِ درونی خود را کنترل کند. اریک به زندان انداخته شد و تا به امروز هم، در زندان به سر می‌برد.
ادامهٔ این نوشته را بخوانید

ونوسی‌های بی‌رحم

شه‌بانو وو
01_resize
این زن بی‌رحم، روانی و منحرف جنسی، از سال 690 تا 705 میلادی، فرمانروا و شه‌بانوی قدرت‌مندِ امپراتوری چین بود. او علاقه‌ی بسیاری به شکنجه‌های وحشیانه، اعدام و ”خودکشی‌های داوطلبانه“ داشت که در طول زمامداری‌اش، کشور چین را در وحشت و هرج و مرج فرو برد. او تمامی رقبای خویش را کشت یا تبعید کرد، از جمله شه‌بانوی پیش از خود، ”وانگ“ را. او حتی خواهر‌زاده‌ها و برادر‌زاده‌های خویش را قتل عام کرد و حتی از دختر تازه متولد شده‌ی خود نیز نگذشت و او را کشت. پسرانش را تبعید کرد و حتی یکی از ایشان را را وادار به خود‌کشی نمود. شه‌بانو وو، هزاران نفر از اتباع چین را مسموم کرد، به دار کشید، خفه کرد، تکه‌تکه کرد، سوزاند و زنده در آب جوش انداخت. در طول حکومت وی، بسیاری از مردم دست، پا، گوش و بینی خود را از دست دادند تا سرانجام، وی در سن 81 سالگی در گذشت.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

شبح یک زن

بانوی شکافته‌دهان
شروع افسانه‌ی ژاپنی ”کوچیساکه اونا“، به اوایل دهه‌ی هفتاد میلادی باز می‌گردد، افسانه‌ی زنی روح‌وش است با دهانی که گوش تا گوش شکافته شده است. افسانه‌ها می‌گویند این زن، قربانیان جوان خویش را در گوشه‌ای خلوت به دام می‌اندازد، روبنده‌ی خویش را بر‌داشته و از ایشان می‌پرسد: ”آیا من زیبا هستم؟“
اگز جواب قربانیان منفی باشد، او آن‌ها را می‌کشد… و اگر جواب ایشان مثبت باشد، او دهان ایشان را چون دهان خود، با قیچی تیزی می‌شکافد.
Kuchisake-onna ادامهٔ این نوشته را بخوانید

ویرانه‌های اسرار‌ آمیز دنیای کهن (5)

دخمه‌ی اُزیریس
در نزدیک هرم خفرع (khafra) در گیزا، دخمه‌ای باستانی وجود دارد که به مقبره‌ی اُزیریس، یا چاهِ اُزیریس مشهور است. این دخمه، که توسط سه دهلیز به صورت عمودی تا سه طبقه زیرِ زمین (حدود ده متر) حفر شده است، تا سال 1999 به صورت رسمی مورد کاوش قرار نگرفته بود؛ گرچه پیش از آن نیز به وجودش آگاه بوده‌اند.
OShaft (1) ادامهٔ این نوشته را بخوانید