بایگانی برچسب‌ها: مرگ

داستان‌هایی برای باور نکردن

هنگامی که یک مرد 57 سالۀ ژاپنی، پی برد که لوازم منزل و خوراکی‌هایش به شکلی عجیب ناپدید می‌شوند، تصمیم گرفت در گوشه و کنار خانه، دوربین‌های مدار‌بسته‌ای کار بگذارد. زمانی که وی روز بعد، به تماشای تصاویر ضبط شده پرداخت، با واقعیتی عجیب روبرو شد: در تصاویر، زنی کوچک‌اندام و شبح‌گونه، از داخل کمد دیواری اتاق خواب وی بیرون خزید، غذای وی را خورد، پول‌های او را برداشت، و حتی به حمام رفت، دوش گرفت و دوباره به سوراخ خود خزید. مرد ژاپنی پلیس را در جریان گذاشت. پلیس پس از جستجو، زن کوچک اندام را در حالی که در کمد منزل مخفی شده بود، پیدا کرد… تحقیقات مشخص کرد این زن بیش از یک سال، بدون آن که صاحب‌خانه متوجه شود، در داخل کمد منزل وی زندگی کرده است!

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

می‌خواهم زنده بمانم!

 پادشاهِ جنگل

”هرمن پِری“، در طول جنگ جهانی دوم یکی از اعضای گردانِ کار ارتش امریکا در برمه بود: گردانی که کار ایشان، ساختن جاده در بدترین شرایط ممکن بود. این گردان، که تنها از سیاه‌پوستان تشکیل شده بود، باید با بیماری، باران‌های موسمی، زالو‌ها و حملۀ ببرهای آدم‌خوار دست و پنجه نرم می‌کرد تا جادۀ بیهوده‌ای را درست کند که ارتش امریکا به چین قول آن را داده بود. جاده‌ای که در هر مایل، دو کشته بر جای گذاشت و عملا بدون استفاده ماند.
زمانی که ”هرمن“ از شرایط طاقت‌فرسا جان به لب شد، با یکی از افسران سفیدپوست درگیر شد. او سه ماه تمام در یک محفظۀ فلزی که جعبۀ ”عرق‌ریزان“ نامیده می‌شد، در گرمای آفتاب جهنمی حبس شد. وقتی آزاد شد، یکی از افسران خود را کشت و به جنگل گریخت. وی شرایط سخت جنگل را از سر گذراند و توسط یک قبیله‌ی بومی که شکارچیان انسان نام داشتند، پذیرفته شد و با دختر رئیس قبیله ازدواج کرد. او تبدیل به شکارچی ماهری شد و به کِشتِ خشخاش پرداخت.
افسانۀ ”هرمن پِری“ در میان سربازان آمریکایی دهان به دهان گشت و به وی لقب پادشاه جنگل دادند. به همین دلیل دستور کشتن وی از بالا صادر شد. سربازان با حمله به روستای شکارچیان انسان، وی را با شلیک گلوله زخمی و دستگیر و برای اعدام به یک زندان منتقل کردند. اما وی به شیوۀ فیلم رستگاری شاوشنک از طریق لولۀ فاضلاب این زندان گریخت. دو هفته بعد او در جنگل محاصره شد، ولی در حالی که باران گلوله از هر سو بر سر وی می‌بارید، از یک صخره خود را به داخل رودخانه انداخت و به کمک یک کندۀ درخت شناور، از مهلکه گریخت.
اندکی بعد ارتش در یک کمین، وی را غافلگیر کرد که در جریان آن، ”هرمن“ با سه گلوله زخمی شد؛ اما باز هم موفق به فرار شد. سرانجام چند روز بعد، او که خود را در نقش یک بومی جا زده بود، دستگیر و بلافاصله به چوبۀ دار سپرده شد: در حالیکه 17 سرباز مسلح وی را محاصره کرده و دستور داشتند بدون تعلل به وی شلیک کنند، حتی به بهای از دست دادن جان خود!
01 ادامهٔ این نوشته را بخوانید

آن چه با دنیا می‌کنیم…

در لحظه‌ی اعدام…

به من بگین، وقتی سرم از تنم جدا شد، هنوز می‌تونم چیزی بشنفم؟ ولو برای یک لحظه؟ می‌تونم بشنفم خون چه جوری از بیخ گردنم فواره می‌زنه؟ چه پایان لذت‌بخشیه برای همه لذت‌ها!
پیتر کورتن (خون‌آشام دوسلدورف)(اعدام با گیوتین به سال 1931)

برید به درک!
جان وین گیسی (دلقک قاتل)(اعدام با تزریق کشنده به سال 1994)
1

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

ریشه‌ی همه رنج‌ها

در روزگاران نخستین، که همه‌ی جان‌داران روی زمین با هم سخن می‌گفتند، آدم‌ها و جانوران به خوبی و خوشی کنار هم زندگی می‌کردند. اما چون آدم‌ها کم‌کم زیاد شدند، به شکار و کشتن جانوران روی آوردند تا گرسنگی خود را بر طرف کنند. آن‌ها جانوران را از خانه‌های‌شان بیرون راندند و حتی بدون دلیل به شکار جانوران هم می‌پرداختند.
این‌جا بود که جانوران دور هم جمع شدند تا تصمیم بگیرند چگونه با این جماعت مقابله کنند. خرس‌ها پیشنهاد کردند با استفاده از نیزه و تیر‌کمان، به جنگ آدمیان بروند. اما پیشنهاد آن‌ها از سوی باقی جانوران ابلهانه خوانده شد و خرس‌ها از جمع ایشان رانده شدند؛ پس خرس‌ها هم تصمیم گرفتند می‌توانند با چنگ و دندان طبیعی خود به جنگ آدم‌ها بروند.
باقی جانوران تصمیم گرفتند هر یک، نوعی از بیماری را بیافرینند تا از جمعیت آدم‌ها کاسته شود. اما گیاهان که این تصمیم را نا‌بخردانه می‌دانستند، دور هم گرد آمدند و هر یک راهی برای درمان آن بیماری‌ها آفریدند.
… چنین است که سرخ‌پوستان ”چروکی“، پیش از کشتن حیوانات، از آن‌ها درخواست بخشایش می‌کنند.
dis1_resize ادامهٔ این نوشته را بخوانید

در دام مرگ سپید

بِک وِتِرز، 18 ساعتِ تمام در ”منطقۀ مرگ“ قلۀ اورست، در سرمای طاقت‌فرسا دوام آورد تا توانست اندک نیروی باقیماندۀ خویش را جمع کرده و خود را به کمپ اصلی بکشاند. در آن زمان، وی دچار پارگی قرنیۀ چشم و سرما‌زدگی شدیدی شده بود که بعدا به قطع هر دو دست وی منجر شد.
وی که یک آسیب‌شناس اهل تگزاس است، در آن سال یکی از هشت کوه‌نوردی بود که به رهبری راهنمای سرشناس کوهستان، راب هال، برای صعود اورست تلاش می‌کردند. وترز در آن زمان دچار کوری موقت شده بود، به همین دلیل در صبح روز صعود به قله، هال از او خواست به کمپ چهار اورست باز‌گردد. زمانی که راب هال و دیگر همراهانش از صعود نافرجام خویش به قله باز نگشتند، ”وترز“ به همراه یک کوه‌نورد دیگر شروع به بازگشت کردند. اما در میانۀ راه، کولاک برف شدیدی، ایشان و تعدادی کوه‌نورد دیگر را زمین‌گیر کرد. آنها مدتی در یال جنوبی اورست سرگردان بودند تا کولاک موقتا فروکش کرد. ”وترز“ به همراه سه نفر دیگر چنان ناتوان شده بودند که همان‌جا باقی ماندند تا دیگران به کمپ چهار بازگشته و با خود کمک همراه بیاورند. زمانی که گروه نجات به آن‌ها رسید، وترز در میان تیرگی شب از دیگران جدا افتاد. وی تمام شب را در سرمای فلج‌کننده و کولاک برف به سر برد. روز بعد، یکی از اعضای گروه نجات که به جستجوی او پرداخته بود، وی را در حالی میان مرگ و زندگی یافت. وی که مرگ وترز را حتمی می‌دید، او را به حال خود رها کرد، اما وترز با اراده‌ای مثال زدنی، خود را در حالی به کمپ چهار رساند که دست‌ها، صورت و دماغ وی سیاه شده بودند. وی یک شب دیگر را نیز به تنهایی در چادر سر کرد، بدون آن که بتواند بنوشد یا بخورد.
سرانجام وی نجات یافت و داستان تلاش فوق بشری وی، در کتاب‌های تحسین‌ شدۀ ”در هوای رقیق“ و ”اورست“، نقل شده است: داستانی از یکی از صعود‌های فاجعه‌بارِ تاریخ اورست در سال 1996 میلادی،که به مرگ هشت کوه‌نورد دیگر انجامید.
01 ادامهٔ این نوشته را بخوانید

شبح یک زن

بانوی شکافته‌دهان
شروع افسانه‌ی ژاپنی ”کوچیساکه اونا“، به اوایل دهه‌ی هفتاد میلادی باز می‌گردد، افسانه‌ی زنی روح‌وش است با دهانی که گوش تا گوش شکافته شده است. افسانه‌ها می‌گویند این زن، قربانیان جوان خویش را در گوشه‌ای خلوت به دام می‌اندازد، روبنده‌ی خویش را بر‌داشته و از ایشان می‌پرسد: ”آیا من زیبا هستم؟“
اگز جواب قربانیان منفی باشد، او آن‌ها را می‌کشد… و اگر جواب ایشان مثبت باشد، او دهان ایشان را چون دهان خود، با قیچی تیزی می‌شکافد.
Kuchisake-onna ادامهٔ این نوشته را بخوانید

آزمایش‌های شریرانۀ آدمی

واحد 731
واحد 731، نام مجموعۀ پنهانی توسعه و تحقیقات جنگی ارتش سلطنتی ژاپن بود که در طول جنگ چین و ژاپن (1945–1937) و در جنگ جهانی دوم، روی سلاح‌های کشتار جمعی تحقیق می‌کرد. این واحد یکی از بد‌نام‌ترین آزمایشگاه‌های جنگی جهان لقب گرفته است.
exp-1تحت نظارت فرمانده شیرو ایشی و زیر‌دستانش، جنایات بسیاری در این آزمایشگاه صورت گرفت: کالبد شکافی افراد زنده، حتی زنان بارداری که توسط خود پزشکان ژاپنی باردار شده بودند،  بریدن اعضاء و جوارح زندانیان و پیوند زدن آن‌ها به قسمت‌های دیگر بدن ایشان، منجمد کردن اعضاء بدن انسان‌ها و گرم کردن مجدد آنها برای بررسی راه‌های مقابله با قانقاریا، از جملۀ این آزمایش‌های وحشیانه بودند. برخی قربانیان، برای آزمایش انفجار نارنجک و شعله پخش‌کن‌ها مورد استفاده قرار می‌گرفتند، برخی از آن‌ها تحت پوشش واکسیناسیون، به بیماری‌های مهلکی آلوده می‌شدند تا مورد بررسی قرار گیرند. زنان و مردان نگون‌بخت، بوسیله‌ی تجاوز به بیماری‌هایی چون سفلیس و سوزاک مبتلا می‌شدند تا مورد مطالعه قرار گیرند.
شیرو ایشی پس از پایان جنگ جهانی دوم، از نیروهای آمریکایی امان‌نامه دریافت کرد و هیچ‌گاه بابت جنایاتش محاکمه نشد، تا در سن 67 سالگی بر اثر سرطان حنجره درگذشت.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

رنجهای بشری: تصاویری تلخ از تاریخ معاصر

برادران ناگازاکی
کودک خردسالی که بر پشت برادر بزرگ‌تر خود قرار دارد، مرده است. برادر بزرگ‌تر او را به محل سوزاندن اجساد حمل کرد، ایستاد و سوزاندن او را تماشا کرد اما حتی قطره‌ای هم اشک نریخت. او چنان لبانش را می‌گزید که خون از آنها جاری شد.
worst1b_resizeاین تصویر اندکی پس از انفجار اتمی ناگازاکی، توسط سرباز نیروی دریایی آمریکا، ”جو اُ‌دانل“ ثبت شده است. اُ‌دانل چیزهایی را در آن زمان تجربه کرد که وی را تا آخر عمر منقلب و افسرده ساخت، اما این تصویر، بیش از همه چیز او بر زندگی وی تاثیر گذاشت.
این کودک همه چیز خود در جهان را با نیروی اهریمنی شریرانه‌ترین اختراع بشری، از دست داده است، اما با اینهمه برادر کوچک خویش را بر دوش کشیده است تا مراسم شایسته‌ای برای او اجرا کند. این عکس نهایت اندوه و شجاعت را در تاریخ بشریت در خود حمل می‌کند.
ادامهٔ این نوشته را بخوانید

خانم‌ها و آقایان… اشرف مخلوقات تقدیم می‌کند!

سرب مذاب در حلق ریختن، چار‌میخ کشیدن، میل داغ به چشم کشیدن، القای خفگی، پوست کندن، چارمیل کردن، به خر بستن، گچ گرفتن، اره کردن، غرق کردن، سوزاندن، بریدن، پوساندن و… همگی روش‌های دیرینه‌ای برای انتقام یا اعتراف‌گیری بوده‌اند. وجود شکنجه خود به تنهایی آنقدر شگفت‌انگیز و مشمئز‌کننده نیست که تعدد و تنوع روش‌های آن:

دار زدن، تخلیۀ شکم و چار‌شقه کردن
مجازات خیانت در انگلیس قرون وسطا، دار زدن، تخلیۀ شکم و چار‌شقه کردن در انظار عمومی بود. تا زمانی که این روش در سال 1814 ممنوع شد، هزاران نفر به این طریق شکنجه و کشته شدند. در این روش، محکوم نگون‌بخت را در صندوقی چوبی که سبد نامیده می‌شد به محل اعدام می‌آوردند. سپس وی را حلق‌آویز می‌کردند تا زمانی که در آستانۀ خفگی قرار می‌گرفت. سپس بدن نیمه‌جان او را پایین آورده و شکم وی را دریده، امعاء و احشاء و روده‌های او را بیرون کشیده، اندام تناسلی‌ش را بریده و جلوی چشمانش می‌سوزاندند. آنگاه محکوم را، چهار‌شقه کرده و سر از بدنش جدا می‌نمودند.
ant2006-0140.dvi ادامهٔ این نوشته را بخوانید

مرگ بر فراز اورست…

مسیر یال جنوب شرقی اورست که از پر رفت و آمد‌ترین مسیرهای صعود قله محسوب می‌شود، به درۀ رنگین‌کمان مشهور است. دلیل این نام‌گذاری، اجساد کوه‌نوردانی است که ملبس به لباس‌های رنگارنگ کوهنوردی، در میان برف‌های ابدی مسیر آرمیده‌اند. هر کوه‌نورد در گذر از این مسیر با این اجساد روبرو می‌شد. به مرور زمان، برخی از این اجساد به حاشیه‌ی مسیر منتقل شده‌اند و دیگر اجساد هم زیر برف‌ها مدفون گشته‌اند اما هنوز هم میتوان تعدادی از آنها را دید و افسانه‌های آنها را بازگو کرد.
یک از مشهورترین اجساد درۀ رنگین‌کمان، متعلق به کوه‌نورد آلمانی ”هانلوره اشماتز“ است. او و همراهش بسال 1979 هنگام فرود پس از فتح قله، در گذشتند. وی اولین زنی بود که در ارتفاع 8300 متری جان سپرد. هنگام بازگشت از قله، وی و همراهش تصمیم به بیواک و شب‌مانی گرفتند. اصرار شِرپای همراه آنان به ادامۀ مسیر، نتیجه‌ای نداد. جسد همنورد هانلوره ناپدید شد و هرگز پیدا نشد اما جسد کوه‌نورد آلمانی، همانگونه که به کوله‌پشتی خود تکیه زده بود، مدتهای مدید همان‌جا باقی ماند. برای سال‌ها، کوه‌نوردان در کنارۀ مسیر، جسد این زن آلمانی را مشاهده می‌کردند که با چشمانی باز به خواب ابدی فرو رفته و موهایش در بادهای ابدی اورست رقصان است.
پنج سال پس از مرگ وی، دو شرپا تلاش کردند تا پیکر او را پایین آورند اما هردو سقوط کرده و کشته شدند. سرانجام بادهای باستانی اورست، جسد این زن را با خود بردند و به دره‌های سرد هیمالیا سپردند.
1_resize
ادامهٔ این نوشته را بخوانید

دمِ واپسین

نذار این جوری تموم بشه، بهشون بگو یه چیزی گفته‌ام
پانچو ویا، انقلابی مکزیکی

قبل از اینکه شما صبحونه‌تون رو خورده باشین، من رسیدم جهنم!
بلک جک (راهزن قطار)

حالا نه دوست گرامی، الان که وقت دشمن‌تراشی نیست!
ولتر – هنگامی که کشیش از او خواست از شیطان تبری جوید.

این راهبه‌های لعنتی رو از من دور کنین!
نورمن داگلاس، نویسندۀ انگلیسی

نگران نباشین… اسلحه‌ام پر نیست!
تری کث، گیتاریست گروه راک شیکاگو، قبل از اینکه اسلحه را روی شقیقۀ خود بگذارد و ماشۀ آن را بچکاند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

آنها که زنده ماندند…

01_resize







هیرو اُنودا
، پس از پایان جنگ جهانی دوم، به مدت سی سال در جنگل‌های فیلیپین، تک و تنها به سر برد و پست نظامی خویش را ترک نکرد زیرا دستوری در این مورد به وی داده نشده بود. هنگامی که سر‌انجام او را یافتند، لباس‌ها بر تنش فرسوده شده و از لیفه‌های نارگیل، برای خود پوششی درست کرده بود.
line1Big02

پون لیم
، 133 روز را در اقیانوس اطلس به سر برد… تنها، روی کلکی سرگردان بر پهنۀ دریا. کشتی تجاری انگلیسی که لیم در آن کار می‌کرد، در سال 1942 توسط نیروهای آلمانی هدف قرار گرفت و غرق شد. لیم موفق شد بعد از دو ساعت شنا در دریا، خود را به یک قایق نجات برساند. او روزها با غذا و آب ناچیزی روی قایق سر کرد، سعی کرد آب باران جمع کند، و توانست یک قلاب ماهیگیری درست کند. زمانی که توفان بر قایق او تاخت، او منابع غذایی خود را از دست داد اما با شکار یک پرنده و نوشیدن خون آن، خود را زنده نگه‌داشت. لیم نمی‌توانست بخوبی شنا کند، پس خود را با ریسمانی به قایق بسته بود. او سعی کرد با باقیماندۀ پرنده‌ای که شکار کرده بود، کوسه‌های کوچک اطراف خود را صید کند و موفق هم شد. او با خوردن خون و گوشت کوسۀ کوچکی که در یک نبرد تن به تن شکار کرد، خود را زنده نگه‌داشت. بارها کشتی‌هایی از کنار قایق گذشتند بدون آن که متوجه او شوند. سرانجام پس از 133 روز جدال با مرگ، لیم سرانجام توسط ماهیگیران در سواحل برزیل، نجات داده شد.
line1Big

ادامهٔ این نوشته را بخوانید