بایگانی برچسب‌ها: یونان

والت دیزنی: رویاهایی از جنس وحشت و خون


پینوکیو


1_resize
در اولین نگارش داستان، عروسکِ چوبی بواسطه‌ی اعمال بدش، از سوی پدر ژپتو محکوم به نابودی می‌شود، اما پینوکیو از خشونت پدر ژپتو می‌گریزد. هنگامی که ژپتو به تعقیب پینوکیو بر می‌آید، توسط پلیسی که گمان می‌برد پیرمرد قصد آزار پینوکیو را دارد، دستگیر و به زندان افکنده می‌شود. در همین حال پینوکیو به منزل ژپتو باز می‌گردد و در آنجا یا جیرجیرک صد ساله‌ی پیری روبرو می‌شود که به پینوکیو اخطار می‌کند پسرهای بد، به الاغ تبدیل خواهند شد. اما پینوکیو با چکشی، جیرجیرک معروف والت دیزنی را ”له“ می‌کند!
در داستان اولیه، پینوکیو به زحمت از سوختن بعنوان هیزم آتش نجات می‌یابد، پنجه‌ی گربه‌ی شروری را با دندان می‌کند و با پری مو آبیِ زیبایی ملاقات می‌کند. پری به پینوکیو اعتراف می‌کند که در حقیقت دختر جوان مرده‌ای است که منتظر است تا مردم برای دفن جسد وی بیایند. سرانجام پینوکیو توسط گربه‌ی شرور (گربه نره) و همکارش روباه، از درختی آویخته می‌شود تا به آرامی به مرگی رقت‌بار، در می‌گذرد…
اما این پایان، چندان به مذاق ناشران و ویراستاران آن زمان خوش نیامد. پس تغییراتی لازم بود. قسمت دومی به داستان افزوده شد که در آن، پری زیبا، پینوکیو را نجات داده و نزد خود می‌آورد. اما پینوکیو به کارهای بد خود ادامه داده و تبدیل به الاغ می‌شود. سپس یک موسیقیدان او را می‌خرد تا اورا بکشد، پوستش را بکند و از آن طبل درست کند! سرانجام موسیقیدان پینوکیو را در دریا غرق می‌کند، ماهی ها شروع به خوردن گوشت و استخوان او می‌کنند تا تنها بدن چوبی عروسک باقی می‌ماند. اینجاست که پینوکیو توسط کوسه‌ای بلعیده می‌شود و در شکم آن، پدر ژپتو را می‌یابد که سعی در خوردن ماهی زنده‌ای را دارد که دائم از دستش لیز می‌خورد. پایان داستان را همه میدانیم. پینوکیو از پدر خود پرستاری می‌کند و به پاس پسر خوبی بودن، تبدیل به کودکی واقعی می‌شود.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

ویرانه‌های اسرار‌ آمیز دنیای کهن (4)

بعلبک
ویرانه‌های معبد بعلبک واقع در ”درۀ بِقاع“ در لبنان، یکی از بزرگ‌ترین نیایش‌گاه‌های روم باستان است که ”هلیوپولیس“ نیز نامیده می‌شود. تاریخ مسکونی این منطقه به 9 هزار سال پیش می‌رسد. در این معبد، خدایانی چون ونوس، ژوپیتر و باکوس پرستش می‌شده و معابدی برای ایشان بر پا شده بود.
Baalbek (8) ادامهٔ این نوشته را بخوانید

برگزیده آثار ”ماریا کالاس“

macaماریا کالاس (Maria Callas) که به سال 1923 در یک خانوادۀ مهاجر یونانی در نیویورک زاده شد، یکی از مشهورترین خوانندگان اُپرای جهان در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم به شمار می‌آید. او که به ”ملکۀ اُپرای قرن بیستم“ مشهور است، علاوه بر داشتن صدایی با‌شکوه، دارای استعدادی شگرف در ایفای نقش‌های صحنه‌ای و اجراهای زنده بود. آثار بسیاری از اُپرا‌سازان مشهور از جمله ”جوزپه وردی“، ”وینچنزو بِلینی“ و ”جاکومو پوچینی“، با هنرنمایی وی به روی صحنه رفته‌اند. زمانی که خوانندگان اپرا هنگام هنر‌نمایی تنها به حرکات محدود دست یا برداشتن چند قدم اکتفا می‌کردند، ماریا کالاس با صدای یگانه و تمام روح و جسم خود، سعی در انتقال احساساتش به تماشاچیان می‌کرد. صدای کالاس در محدوده‌ی سوپرانو است. وی به سال 1977 درگذشت. برگزیده‌ای از آثار ماریا کالاس را از پیوندهای زیر دریافت کنید.




دریافت بخش نخست (30 مگابایت) — پیوند کمکی
دریافت بخش دوم (20 مگابایت) — پیوند کمکی
ژانر: کلاسیک، اپرا

از همین دست بخوانید:
ماریسا روبلِس: کنسرتوهایی برای چنگ و ارکستر
مجموعۀ رقص‌های مجار، اثر یوهانس برامس
آشنایی با موسیقی کلاسیک: قطعاتی برای پیانو

موجودات افسانه‌ای دنیای کهن

مرد‌-‌ماهی لیِرگانیس
این نیم‌مرد‌-‌نیم‌ماهیِ غمگین، بخشی از افسانه‌های بومی کانتربریا است. می‌گویند وی یکی از چهار پسر خانواد‌ه‌ای در روستای ساحلی ”لیِرگانیس“ بود که پس از مرگ پدر، مادرش وی را برای آموختن درودگری به بیلبائو فرستاد. روزی وی، که شناگری ماهر نیز بود، برای شنا به خلیج بیلبائو رفت اما جریان آب وی را با خود به دریا برد و دیگر کسی وی را ندید.
پنج سال بعد، ماهی‌گیران موجود دریایی عجیبی را به تور انداختند که پس از چندین بار فرار از تور ماهی‌گیران، سرانجام به دام افتاد: او مردی بود نیم انسان و نیم ماهی. ماهی‌گیران وی را به شهر آوردند اما تنها چیزی که از او شنیدند، نام لیِرگانس بود. سرانجام، آن‌ها پسر جوان را به روستای خویش آوردند و مادر وی، پسر غرق‌شدۀ خویش را شناخت. وی نه سال در کنار خانواده‌اش زندگی کرد، نه لباسی پوشید و نه حرفی زد. سرانجام روزی برای شنا به دریا رفت و دیگر هرگز بازنگشت.
01 ادامهٔ این نوشته را بخوانید

روسپی‌گری در گذر تاریخ

روسپیان معابد
در دنیای باستان، روسپیان معابد کسانی بودند که در حریم معابد و گاه با اجازۀ مستقیم روحانیون، خود را به مشتریان عرضه می‌کردند. چگونگی نقش این روسپیان و گستردگی این نوع خدمات، هنوز مورد مناقشه است، برخی پژوهش‌گران می‌پندارند ایشان بردگان و اسیرانی بودند که برای کسب درآمد، از سوی معابد عرضه می‌شدند. برخی نیز بر این باورند که این روسپیان، از جایگاه محترمی برخوردار بوده و کار ایشان در راستای پرستش خدایان بوده است. چنین برداشتی، به خصوص در جوامعی که الهۀ باروری در آن ستایش می‌شده و نیز از ساختاری مادر‌سالارانه برخوردار بودند، به واقعیت نزدیک‌تر می‌شود. جوامعی که در آن الهه‌هایی مانند آفرودیته، جایگاه شایسته‌ای داشتند.
Templeروسپیان معابد از جایگاه‌های مختلفی برخوردار بودند: برخی از آن‌ها دوشیزگانی بودند که به معابد تقدیم می‌شدند تا بدن‌ خویش را وقف پرستش خدایان نمایند. برخی منابع به وجود دختران نوجوان در معابد یونان باستان اشاره می‌کنند. هنوز دقیقا نقش این دختران خردسال در معابد مشخص نشده است اما آن‌ها نقش مهمی در زندگی روزانۀ معابد داشته‌اند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

داستان‌هایی از پادشاهان اساطیری

یایاتی
داستان ”شاه یایاتی“ در فرهنگ هند، روایت پادشاهی است که با همسر خود به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند. تا اینکه یک شاهزادۀ سابق خوبروی به نام ”شارمیستا“، در کاخ ایشان به خدمتکاری مشغول شد. خدمت‌کار جوان، پادشاه را فریفت تا با او ازدواج کند. نتیجۀ ازدواج دوم یایاتی و شاهزاده‌خانم، چندین کودک بود که همگی از دید همسر اول پادشاه مخفی نگه داشته می‌شدند.
king01اما زمانی که همسر اول پادشاه از خیانت او مطلع شد، به پدر خود شکایت برد و پدر وی، پادشاه را طلسم کرد تا پیر و فرتوت شود. گرچه او بعدا از این کار خود پشیمان شد اما تنها راهِ چاره برای دوباره جوان شدن یایاتی، این بود که یکی از فرزندان وی جوانی خود را به او ببخشد. تمامی فرزندان شاه یایاتی از این کار سرباز زدند تا این که پسر کوچک وی، پورو، پذیرفت جوانی‌ش رابه پدر ببخشد. پس شاه دوباره جوان شد وبه کیف و عشرت مشغول… پورو نیز به جای پدر خویش پیر شد.
اما مدتی بعد پادشاه دریافت که تمام لذت‌ها و خوشی‌های عالم هم نمی تواند او را سیر کند و از اعمال خود پشیمان شد. پس به کاخ خویش بازگشت و جوانی فرزندش را به او بازگرداند. سپس وی را به جای خود بر تخت شاهی نشاند – زیرا تنها وی بود که به پدر خویش عشق ورزیده بود- و خود، به جنگل پناه برد تا باقی عمر خویش را در مراقبه و مکاشفه بگذراند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

افسانه‌های کهن جهان

آخر زمان
هر آغازی، پایانی هم دارد. نیاکان ما نیز به خوبیِ ما این را می‌دانستند. آنها همان‌گونه که برای آغاز جهان، اسطوره‌ها و افسانه‌هایی ساختند، برای پایان آن نیز تصوراتی داشتند.
myth (1)در باورهای مسیحی، آخر زمان مجموعه‌ای از رخدادهای حماسی، متشکل از جنگ و مصیبت و بلایای بسیار است که در یک چرخۀ زمانی طولانی رخ می‌دهد. در اسطوره‌ی اسکاندیناوی، رگناروک، آخر زمان مجموعه‌ای از جنگ‌ها و بلایا است که به غرق شدن زمین و خلق مجدد جهان منجر می‌شود. برای هندوها، پایان جهان فعلی و خلق مجدد آن، با مجموعه‌ای از حوادث و آتش بازی‌های عظیم و خیره‌کننده همراه است که شاید تصویر کردن آن از عهدۀ تکنولوژی هالیوود هم خارج باشد!
به سخنی دیگر، بشر در طول تاریخ با تصورات ویژه‌ی خود از پایان جهان سر کرده است: تصوراتی که در قالب فرهنگ و زندگی روزمرۀ زمان آن‌ها می‌گنجیده است؛ و اسطوره چیزی جز این نیست، روش‌هایی که ما برای تعریف و تشریح رویدادهای اطراف خود به کار می‌بندیم… روش‌هایی گاه خیره‌کننده و داستان‌هایی بس شگفت‌انگیز!
ادامهٔ این نوشته را بخوانید

برگزیده آثار ”دمیس روسس“

دمیس روسس، (2015 – 1946) خواننده‌ی شهیر یونانی است که در دهۀ هفتاد میلادی، به محبوبیت و موفقیت زیادی دست یافت. او در مصر و از والدینی اصلا یونانی زاده شد و سپس با خانواده به یونان مهاجرت کرد. روسس، سابقۀ همکاری و دوستی با ونجلیس، آهنگ‌ساز شهیر یونانی، را نیز دارد. معروفترین همکاری این دو، ارائۀ آلبومی آوازی از اثر معروف برندۀ جایزۀ اسکار ونجلیس، ”ارابه‌های آتش“ است.

Dem-Ros

بخش نخست را می توانید از اینجا دریافت کنید. (33 مگابایت) ← پیوند کمکی
بخش دوم را می توانید از اینجا دریافت کنید. (34 مگابایت) ← پیوند کمکی