بایگانی‌های ماهانه: ژوئن 2015

آشنایی با موسیقی کلاسیک: قطعاتی برای پیانو

graigادوارد گریگ
پیانیست و آهنگساز نروژی و از پیشگامان موسیقی دورۀ رومانتیک بود. گریگ به ترکیب موسیقی عامیانۀ نروز و موسیقی کلاسیک علاقه داشت. چند قطعه از آثار او را از اینجا دریافت کنید.


Chopinفردریک شوپن
پیانیست و آهنگساز نابغۀ لهستانی است و از برترین چهره های دوران رمانتیک موسیقی کلاسیک. چند قطعه از آثار او را از اینجا دریافت کنید.



Beethoven

لودویگ فون بتهوون
آهنگساز و پیانیست شهیر آلمانی است که نقشی مهم در گذار موسیقی از دورۀ کلاسیک به دورۀ رمانتیک داشت. چند قطعه از آثار او را از اینجا دریافت کنید.



ادامهٔ این نوشته را بخوانید

برگزیده آثار ” آلفاویل “

آلفاویل (Alphaville)، گروه موسیقی پاپ آلمانی است که در دهه‌ی هشتاد میلادی از محبوبیت برخوردار بودند. بنیان‌گذاران این گروهِ موج نوی سبکِ ”سینث‌پاپ“، مارین گولد، برنهارد لوید و فرانک مِرتنز بودند. این گروه با ترانه‌هایی چون ”همواره جوان“، ”با من برقص“، ”جِت سِت“ و ”شُهره در ژاپن“، در میان نسل جوان اروپایی، آمریکایی و نیز کشورهای آسیایی، به شهرت رسید. آلبوم‌های این گروه تا سال ۲۰۱۰ میلادی بیش از ۶ میلیون نسخه فروش داشته‌اند. گزیده‌ای از ترانه‌های محبوب این گروه را از پیوندهای زیر دریافت کنید.all_resize

دریافت بخش نخست (25 مگابایت) — پیوند کمکی (mediafire)پیوند کمکی (dropbox)
دریافت بخش دوم (25 مگابایت) — پیوند کمکی (mediafire)پیوند کمکی (dropbox)
دریافت بخش سوم (22 مگابایت) — پیوند کمکی (mediafire)پیوند کمکی (dropbox)
ژانر: موج نو، سینث‌پاپ، رومانتیک نو


سینث‌پاپ (Synthpop) که با نام‌های الکتروپاپ و تکنوپاپ هم شناخته می‌شود یکی از سبک‌های موسیقی عامه‌پسند است که نخستین‌بار در دهه‌ی ۱۹۸۰ به محبوبیت رسید. ساز اصلی این سبک ”سینث‌سایزر“ است. این سبک سرانجام در دو سرزمین مختلف، یعنی ژاپن و بریتانیا به طور کاملاً مجزا از هم ولی هم‌زمان، در دوره‌ی پُست-پانک و به عنوان بخشی از جنبش موج نوی اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰ تا اواسط دهه‌ی ۱۹۸۰ پدید آمد.


از همین دست بخوانید:
برگزیده آثار شیلر
برگزیده آثار ارکستر چراغ برق
برگزیده آثار مایک اولدفیلد

زنانی که فراموش شدند

لیزه مایتنر
Lise Meitner_resize
گرچه شکافت هسته‌ای در جهان دانش غوغایی به پا کرد، ولی کمتر کسی امروزه به یاد می‌آورد که یکی از نخستین کسانی که در کشف آن موثر بود، فیزیکدان اتریشی لیزه مایتنر بود. وی که با همکاری اوتو هان، در مقاله‌ای به توصیف و توضیح مفهوم شکافت هسته‌ای پرداخته بود اما، برای به رسمیت شناخته شدن راه دشواری در پیش داشت. گرچه اوتو هان برای این کار به دریافت جایزه نوبل شیمی مفتخر شد اما نامی از لیزه مایتنر به میان نیامد و حتی هان، اشاره‌ای به همکاری و زحمات وی نکرد. این رفتار سبب شد لیزه دیگر به همکاری با اوتو هان نپردازد.
مایتنر کسی بود که اشاره کرد هنگام بمباران اورانیوم با نوترون‌ها، ذرات باریوم به وجود می‌آیند. این نظر که از سوی وی به همکارانش اعلام شد، انقلابی در دنیای شیمی بر انگیخت. وی همچنین به این نتیجه رسید عناصر سنگین‌تر از اورانیوم به صورت طبیعی وجود ندارند و شکافت هسته‌ای می‌تواند مقادیر زیادی انرژی آزاد کند.
کمیته نوبل عدم اهدای جایزه‌ی نوبل شیمی به وی را «اشتباه» خوانده است. لیزه مایتنر پس از جنگ جهانی دوم لقب ”مادر بمب اتمی“ را دریافت کرد. اکنون عنصر 109 جدول تناوبی، به افتخار این زن، مایتنریوم نامیده می‌شود.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

این نقطه‌ی پریده‌رنگِ آبی

بار دیگر به این نقطه نگاه کنید. همین جا… آنجا خانه است. این ماییم.

PBD

همۀ آنها که دوستشان داریم ، هر کسی را که می‌شناسیم، هر کسی که از او تا به حال شنیده‌ایم، هر انسانی که تا کنون زیسته است، ‌بر همین نقطه زندگی کرده است.

مجموع همه خوشی‌ها و رنج‌‌های ما، هزاران آموزۀ‌ اقتصادی، ایدئولوژی‌ و مذاهب دلگرم‌کننده، هر شکارچی و کاوشگری، هر قهرمان و هر بزدلی، هر آفریننده و هر نابودکنندۀ تمدنی، هر شاه و رعیتی، هر زوج جوان عاشقی، هر کودکِ سرخوشی، هر مادر و پدری، هر مخترع و مکتشفی، هر معلم اخلاقی، هر سیاستمدار فاسدی، هر هنرمند مشهوری، هر رهبر عالی‌رتبه‌ای و هر معصوم و هر گناهکاری در تاریخ نوع بشر، روی همین نقطه‌ی غبارگونۀ معلق در پرتو آفتاب ، تجلی یافته‌ و زیسته‌ است.
زمین، جایگاه کوچکی در گسترۀ بیکران گیتی است. به رودهای خونی فکر کنید که ژنرال‌ها و امپراتور‌ها جاری کردند تا بتوانند برای زمانی کوتاه، آقا و سرورِ قسمتی از این نقطه شوند. به بلاهای وحشیانه‌ای فکر کنید که به وسیلۀ ساکنان یک گوشه از این نقطه‌ی به سختی قابل تشخیص، بر سر ساکنان یک گوشه‌ی دیگر آمد‌. و چه کژ پندارانه، و چه حریص در کشتن، و نفرتشان تا چه پایه عمیق! خودنمایی‌هایمان، تصورِ مهم بودنمان، تصور این که حق ویژه‌ای در عرصه‌ی گیتی داریم، به دست این نقطه‌ی رنگ‌پریده به چالش کشیده می‌شود. زمین، تا آنجا که می‌دانیم، تنها مکانی است که میزبان حیات بوده است. و تا آینده‌ای دور تنها جایی است که در اختیار داریم. مکانی دیگر نیست که بتوانیم بر آن رحلِ اقامت بیفکنیم. می‌شود به دنیاهای دیگر دسترسی پیدا کرد، اما نه برای مهاجرت و نه به این زودی. چه بخواهیم و چه نخواهیم، زمین فعلا تنها ریسمانِ امیدی است که می‌توان به آن چنگ زد. سیاره‌ی ما، نقطۀ کوچکی در تیرگی عظیم احاطه‌کننده‌اش است. در همه این بی‌کرانگی، چیزی نیست که بتواند از جایی برای رهایی از شر خودمان به یاری‌مان بیاید. این مهم، بر عهدۀ خود ماست.
گفته می‌شود که ستاره‌شناسی باعث فروتنی می‌شود و من می‌خواهم اضافه کنم که ستاره‌شناسی، باعث خودسازی نیز می‌شود. به باور من، شاید هیچ برهانی درباره نابخردیِ غرور بشر، بهتر از این تصویر دور از دنیای کوچک ما، نباشد.

از نظر من، این تصویر بر مسئولیت ما برای برخورد مهربانانه و مشفقانه با یکدیگر تأکید می‌کند و همچنین بر گرامی داشتن و محافظت از این نقطه‌ی پریده‌رنگِ آبی… تنها خانه‌ای که از آنِ ماست.

نوشتۀ کارل سیگِن، اخترشناس آمریکایی و برندۀ جایزۀ پولیتزر